ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1002
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
آمده است و دانشمندان نيز در خصوص « برابى » صعيد مصر اخبارى نقل كردهاند آنگاه ملتها در منع و تحريم آن علوم از يك ديگر پيروى كردند و در نتيجه اين علوم چنان رو بزوال و بطلان رفت كه گوئى هرگز در جهان نبوده است و بجز بقايائى كه مدعيان فنون مزبور براى يك ديگر نقل ميكردند اثرى از آنها بجاى نماند و خدا به صحت آنها داناتر است گذشته از اينكه شمشير شرع [ براى مخالفت ] بر پشت آنهاست و مانع آزمايش آنان است . و اما ايرانيان بر شيوهاى بودند كه بعلوم عقلى اهميتى عظيم ميدادند و دايرهء آن علوم در كشور ايشان توسعه يافته بود زيرا دولتهاى ايشان در منتهاى پهناورى و عظمت بود و هم گويند كه اين علوم پس از آنكه اسكندر دارا را كشت و بر كشور كيانيان غلبه يافت از ايرانيان به يونانيان رسيده است چه اسكندر بر كتب و علوم بىشمار و بيحد و حصرى از ايشان دست يافت . و چون كشور ايران بدست اعراب فتح شد و كتب بسيارى در آن سرزمين يافتند سعد بن ابى وقاص به عمر بن خطاب نامهاى نوشت تا دربارهء امر كتب و به غنيمت بردن آنها براى مسلمانان كسب اجازه كند ليكن « عمر » به وى نوشت كه آنها را در آب فرو افكنيد چه اگر آنها راهنمايى و راستى باشد ، خداوند ما را به رهبرى كنندهتر از آنها هدايت كرده است . و اگر كتب اهل ضلال و گمراهى است ، پس كتاب خدا ما را از آنها بىنياز كرده است از اين رو آنها را در آب يا آتش افكندند [ 1 ] اين است كه علوم عقلى ايرانيان از ميان رفت و چيزى از آنها بما نرسيد و اما روميان در آغاز كار دولت ايشان خاص يونيان « گركها » بود و اين علوم در ميان ايشان ميدانى پهناور داشت و نامورانى از رجال آنان مانند اساطين حكمت [ 2 ] و جز ايشان دانندهء اين علوم بودند .
--> [ 1 - ) ] رجوع به صفحهء 70 جلد 1 و فهرست تاريخ علوم عقلى تأليف آقاى دكتر صفا استاد دانشگاه شود . [ 2 - ) ] منظور از اساطين حكمت : فيثاغورس و انباذقلس و سقراط و افلاطون و ارسطو است .