ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

981

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

ادراك كنندهء [ حسى است ، بلكه وجود موجودات معقول و وهمى مشروط بوجود ادراك كنندهء ] [ 1 ] عقلى است . و بنابر اين وجود كليهء اجزا و تقسيمات گوناگون جهان هستى مشروط بوجود ادراك كنندهء بشريست . چنان كه اگر فرض كنيم ادراك كنندهء بشرى به كلى وجود نداشته باشد آن وقت در عالم وجود هم هيچگونه اجزا و تقسيماتى وجود نخواهد داشت ، بلكه وجود بسيط و يگانه است . از اين رو گرمى و سردى و درشتى و نرمى و بلكه زمين و آب و آتش و آسمان و ستارگان همهء اينها تنها بسبب وجود حواسى پيدا شده‌اند كه آنها را درك مىكنند ، زيرا در آن ادراك كننده تقسيمات و تفصيلاتى قرار داده شده است كه هيچيك از آنها در موجودات نيست ، بلكه همهء آنها تنها در مشاعر و احساسات آن ادراك كننده موجود است . پس هر گاه آن مشاعرى كه بتجزيه و تقسيم اين جهان ميپردازند از ميان بروند هيچگونه تقسيم و تفصيلى در اين جهان وجود نخواهد داشت ، بلكه همهء اين ادراكها يكيست و آن هم عبارت از ( من ) است نه جز آن . و اين وضع را در حالت شخص نائم در نظر ميگيرند چه او هر گاه بخوابد و فاقد حس ظاهرى بشود هر محسوسى را از دست ميدهد و او در آن حالت بجز آنچه خيال براى وى تجزيه و تقسيم مىكند ادراك ديگرى ندارد . گويند بيدار هم بر همين صفت است او نيز كليهء اين اشياء درك شده را بطور تقسيم و تفصيل بنوع ادراك بشرى خويش در نظر ميگيرد و اگر ( بفرض ) [ 2 ] اين ادراك را از او بگيرند تجزيه و تقسيم نيز از ميان برخواهد خاست . و اين همان معنى گفتار ايشان است كه ميگويند : و هم [ 3 ] اما نه آن وهمى كه از جملهء مدارك بشرى است . اين است خلاصهء عقيدهء ايشان بنابر آنچه از سخن ابن دهاق فهميده مىشود و اين پندار در نهايت خطاست ، زيرا ما بوجود شهرى كه بدان سفر

--> [ 1 - ) ] در چاپ ( ك ) نيست . [ 2 - ) ] در چاپ « پ » و نسخهء « خطى ينى جامع » چنين است : و اگر البته اين ادراك . . . [ 3 - ) ] « موهم ، در چاپهاى مصر و بيروت بجاى « وهم » در چاپ « پ » و نسخهء خطى « ينى جامع » غلط است چه در چاپهاى مزبور چنين است : الموهم لا الوهم الذى . . در صورتى كه صحيح : الوهم لا الوهم الذى . . . است .