ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
947
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
است كه قضيهاى مربوط به مصالح امت و امرى اجماعى است و به عقايد ( ايمانى ) ملحق نمىشود و به همين سبب آن را به مسائل اين فن الحاق كرده و مجموعهء آنها را علم كلام ناميدهاند يا بدين سبب كه در آن علم از مناظره بر خلاف بدعتها گفتگو مىشود و اين مناظرات كلام صرف است و به علمى باز نمىگردد و يا به علت آن كه سبب وضع علم كلام و تحقيق و تتبع در آن تنازع ايشان در اثبات كلام نفسانى است . پس از چندى شيخ ابو الحسن اشعرى پيروان بسيارى پيدا كرد و بعد از وى شاگردانش مانند ابن مجاهد و ديگران طريقهء او را دنبال كردند و اين طريقه را قاضى ابو بكر باقلانى از آنان فرا گرفت و در طريقهء مزبور بمقام پيشوائى نائل آمد و آن را تهذيب كرد و به وضع مقدماتى عقلى پرداخت كه ادله و افكار و نظريات بر آنها متوقف ميگردد از قبيل اثبات جوهر فرد و خلأ و اينكه عرض قائم به - عرض نميباشد و در دو زمان باقى نميماند و امثال اينها از مسائلى كه ادلهء ايشان بر آنها متوقف است و اين قواعد را از لحاظ وجوب اعتقاد به آنها تابع عقايد ايمانى قرار داد ، زيرا اين ادله ( اعتقادى ثابت كنندهء اعتقادات ) متوقف بر اين عقايد است و ( هم از اين رو معتقد بود ) كه بطلان دليل سبب بطلان مدلول مىشود و سرانجام اين طريقه تكميل گرديد و در زمرهء بهترين فنون نظرى و علوم دينى بشمار آمد . ليكن صورتهاى ادله [ در آن فن برخى اوقات بشيوهء صناعى نبود به علت آنكه هنوز آن قوم در مرحله سادگى بودند و از سوى ديگر صناعت منطق كه بدان ادله را مىآزمايند ] [ 1 ] و قياسها را بوسيلهء آن معتبر ميشمارند در آن روزگار هنوز در ميان ملت اسلام رواج نيافته و اگر هم اندكى از آن متداول شده بود متكلمان آن را به كار نمىبردند ، زيرا فن منطق در رديف علوم فلسفى بشمار ميرفت كه به كلى مباين عقايد شرعى بود و از اين رو فن منطق در ميان ايشان متروك بود . آنگاه پس از قاضى ابو بكر باقلانى امام الحرمين ابو المعالى پديد آمد و او در اين طريقه كتاب « شامل » را املا
--> [ 1 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت نيست .