ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
934
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
يكى بدنبال ديگرى پديد ميآيد و انسان از معرفت مبادى و غايات آنها عاجز است بلكه اغلب علم انسانى به اسبابى محيط مىشود كه در شمار طبايع آشكار ميباشند و با نظم و ترتيب خاصى در مدارك آدمى پديد ميآيند ، زيرا طبيعت محصور نفس و زير حالت آن مىباشد ، ليكن دائرهء تصورات از نفس وسيعتر است چه آنها متعلق بعقل هستند كه در مرحلهاى برتر از نفس قرار دارد و بنابر اين نفس بسيارى از آنها را درك نميكند تا چه رسد باينكه بر آنها احاطه يابد . و در اين انديشه بايد كوشيد و از آن بفلسفه و حكمت شارع پى برد كه انسان را از انديشيدن در اسباب و ايستادگى در برابر آنها نهى كرده است . چه اين امر همچون وادى بيكرانيست كه انديشهء آدمى در آن سرگردان مىشود و سودى از آن برنميگيرد و حقيقتى بدست نمىآورد . « بگو اى پيغمبر ، خداوند است كه همه كارى مىكند » سپس « بگذار ايشان را كه در آنچه فرو رفتهاند بازى ميكرده باشند [ 1 ] » . و چه بسا كه انسان بسبب ايستادگى در اسباب و علل ، از ارتقاى به برتر از آنها دور مىشود و در نتيجه در پرتگاه لغزش فرو ميافتد و در زمرهء گمراهان هالك بشمار ميآيد . پناه به خدا از نوميدى و زيانكارى آشكار . و البته نبايد گمان كرد كه ايستادگى يا بازگشت از آن در قدرت يا اختيار ماست ، بلكه اين امر بمنزلهء رنگى است كه در نفس نقش مىبندد و همچون آئينى « صبغهاى » است كه بسبب ژرفبينى در اسباب و علل بنسبتى كه آن را خود هم نميدانيم در آن استوار مىشود و ريشه ميدواند چه اگر آن را درمىيافتيم از آن پرهيز مىكرديم پس سزاست كه از آن بپرهيزيم و يكسره از انديشيدن در اين امر صرف نظر كنيم . و نيز وجه تأثير اين اسباب در بسيارى از مسببهاى آنها نامعلوم است ، زيرا
--> [ 1 - ) ] قُلِ الله ثُمَّ ذَرْهُمْ في خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ 6 : 91 . س : 6 ( الانعام ) آ : 91