ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

906

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

باشيم [ 1 ] . [ ديگر از دانشهاى حديث اين است كه قانون نقد را دربارهء يكايك احاديث در هر باب و در ترجمه‌هاى آنها به كار برند چنان كه حافظ ابو عمرو بن عبد البرّ و ابو محمد بن حزم و قاضى عياض و محى الدين نووى و ابن العطار پس از عياض و نووى اين شيوه را برگزيده و بسيارى از پيشوايان مشرق و مغرب نيز از آنان پيروى كرده‌اند و هر چند آنان هنگام بحث دربارهء احاديث تنها بقانون مزبور اكتفا نكرده و از اصول ديگرى نيز مانند استدراك متون و لغات و اعراب آنها سخن رانده‌اند ، ولى گفتگوى ايشان در موضوع زنجيره‌ها از لحاظ فن حديث جامع‌تر و مفصل‌تر است . اينهاست انواع دانشهاى حديث كه در ميان پيشوايان عصرهاى گذشته متداول بوده است و هم اكنون نيز مورد تحقيق و توجه است ، و ايزد راهنماى آدمى بسوى راستى و يارى دهندهء وى بر آن است ] . فصل 7 در دانش فقه و مباحثى از فرايض كه بدان وابسته است فقه شناسائى احكام خداى تعالى دربارهء افعال كسانى است كه مكلف ميباشند بدينسان كه دانسته شود كدام فعل آنان واجب يا حرام و كدام مستحب يا مكروه يا مباح است . و اين احكام را از كتاب ( قرآن ) و سنّت و ادلّه‌اى كه شارع براى شناختن احكام مقرر داشته فرا ميگيرند و بنابر اين هر گاه احكام از ادلّهء مزبور استنباط شود چنين احكامى را فقه ميگويند . با اينكه در ميان سلف اختلافات اجتناب ناپذيرى وجود داشت ، آنها احكام را از ادله استنباط ميكردند . و علت ناگزير بودن اختلاف

--> [ 1 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت در اينجا فصل بدينسان پايان مىيابد : « و خدا سبحانه و تعالى به آنچه در حقايق امور هست داناتر است » و پايان فصل در نسخهء خطى « ينى جامع » چنين است : « و خدا راهنماى براستى و ياريگر بدانست » . ولى در چاپ پاريس قريب نيم صفحهء ديگر هست كه ترجمهء آن را در داخل كروشه آوردم .