ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
868
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
باقى نمىماند بجز آنچه در كتب شرع آمده است كه ايمان آنها را براى ما واضح و مستحكم مىكند . و آنچه در فهم ما ميگنجد و درك آن از همهء جهانهاى ديگر براى ما آسانتر است همان جهان بشر است چه اين جهان در ادراكات جسمانى ( ظاهرى ) و روحانى ( باطنى ) ما دريافتنى و مشهود است و بشر در عالم حس با جانوران و در عالم عقل و ارواح با فرشتگانى شريك است كه ذوات ايشان از جنس ذوات عالم عقل است و آنها عبارتند از ذواتى مجرد از جسم و ماده ، و عقل محضاند كه در آنها عقل و معقول متحد است و گوئى فرشته ذاتى است كه حقيقت آن ادراك و عقل است پس دانشهاى فرشتگان پيوسته و طبيعة با معلومات ايشان مطابق است و به هيچرو خللى بدان راه نمىيابد . و اما دانش بشر عبارت از حصول صورت معلوم در ذوات ايشان پس از مرحلهايست كه صورت مزبور در آن حاصل نباشد . و بنابر اين كليهء دانشهاى بشر اكتسابى است و ذاتى كه در آن صورتهاى معلومات نقش مىبندد يعنى نفس ، مادهاى هيولائى [ 1 ] است و صور وجود را بصور معلوماتى كه در آن اندك اندك حاصل مىشود فرو مىپوشد تا آنكه كمال مىپذيرد و وجود آن بسبب مرگ در همان ماده و صورتى كه دارد درست باقى ميماند . بنابر اين معلومات جستجو شدهء در آن ، پيوسته ميان نفى و اثبات ترديد آميز است و يكى از دو قسمت نفى يا اثبات بوسيلهء حد وسطى كه رابط ميان دو طرف مزبور است جسته مىشود . پس هر گاه صورتى در آن حاصل آيد و در شمار معلومات گردد آن وقت به بيان مطابقت نيازمند خواهد بود و چه بسا كه برهان صناعى ( منطقى ) آن را روشن مىكند ولى وضوح آن از پشت پرده است و مانند وضوح و معاينهاى نيست كه در دانشهاى
--> [ 1 - ) ] منسوب به هيولى است و هيولى ماهيت مادهء هر چيز باشد و حكما آن را چنين تعريف كنند : « جوهريست كه محل باشد صورت جسمى را » و جوهر اول را نيز گويند - رجوع به اقرب الموارد و غياث اللغات شود .