ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

852

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

را بيت ميناميدند ، از اين رو نخست بسبب تجزيه و تقطيع و سپس به علت تناسب اجزا در هر پايان و آغاز و آنگاه بسبب اداى معنى مقصود و تطبيق سخن بر آن با طبع انسان سازگار بود . اين است كه بدان شيفته شدند و در نتيجه اين گونه سخنان ايشان امتياز خاص و اهميت بزرگى پيدا كرد از اين رو كه به تناسب ياد كرده اختصاص داشت و آن را ديوان اخبار و حكمت و بزرگى خويش و محل قريحه‌هاى خود در اصابت معانى درست و نيكويى اسلوبها قرار دادند و همچنان اين شيوه را ادامه دادند . و اين تناسبى كه بسبب اجزاى سخن و حروف متحرك و ساكن بدست ميآيد بمنزلهء قطره‌اى از درياى تناسب آوازهاست چنان كه در كتابهاى موسيقى [ 1 ] معلوم است ، ولى آنها بجز اين شيوه تناسبات ديگر را در نيافتند چه آنان در آن روزگار نه در دانشى ممارست كرده و نه به صنعتى پى برده بودند و خوى باديه‌نشينى بر همهء شيوه‌هاى آنان غالب بود . از مرحلهء شعر جاهلى كه بگذريم تازيان در آن دوران آوازخوانى هم داشتند بدينسان كه شتربانان هنگام راندن شتر و جوانان در محيطهاى خلوت و تنهائى سرود ميخواندند و آوازهاى خود را ترجيع ميدادند و ترنم و سرودخوانى ميكردند و اگر با شعر مترنم ميشدند آن را غنا ميخواندند و هر گاه دربارهء تهليل ( يگانگى خدا را تعبير كردن ) يا نوع قرائت مىبود آن را تغبير [ 2 ] ميناميدند و ابو اسحق زجاج [ 3 ] كلمهء

--> [ 1 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت « كتب الموسيقى » و در چاپ پاريس « كتاب الموسيقى » است . اگر چاپ پاريس درست باشد معلوم نيست منظور مؤلف كدام « كتاب الموسيقى » است ، زيرا از كشف الظنون و ديگر منابعى كه بدست آوردم چند تن تاليفاتى بدينسان داشته‌اند : الف - احمد بن طيب سرخى ابو العباس از بزرگترين حكيمان ايران ، او راست « كتاب الموسيقى الكبير » در دو مقاله « و كتاب الموسيقى الصغير » . ب - ثابت بن قرة حرانى و او راست « كتاب فى الموسيقى » . رساله‌ايست خطاب به على بن يحيى منجم كه از وى خواسته است برخى از ابواب موسيقى را اثبات كند و رسالهء ديگرى ببعضى از دوستانش كه در مسائلى از موسيقى از وى سؤالاتى كرده‌اند . ج - ابو نصر فارابى حكيم نامور ، او راست « كتاب الموسيقى الكبير » و هم « كلام فى الموسيقى » و دو رساله هم در ايقاعات . و از اين رو عبارت چاپهاى مصر و بيروت را ترجيح دادم . [ 2 - ) ] به غين معجمه و باى موحدة ( عبارت متن ) . [ 3 - ) ] ابو اسحق ابراهيم زجاج دانشمند نامور در لغت و صرف و نحو كه در سال 310 هجرى در بغداد زندگى را بدرود گفته است .