ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
839
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
زيرا هر كار دشوارى سرانجام آسان مىشود . و چه بسا كه امر آسان پس از دشوارى پديد ميآيد ، تا هنگامى كه به آرزوى خود برسى ، آن وقت بسيار شادمان و مسرور ميشوى ، پس خداى خود را سپاسگزار باش و خشنودى او را بجوى ، البته ايزد بهر سپاسگزارى پاسخ ميدهد [ 1 ] . و شيفتهء آن باش كه دستها و انگشتان تو مطالب سودمند و نيكى بنويسند كه در اين دنياى فريبنده يادگارى نيك از تو بجاى ماند ، زيرا در روز رستاخيز و هنگام روبرو شدن انسان با فرمان برانگيختن و حشر و نشر همهء كردارهايش در پيش او نمودار مىشود . » و بايد دانست كه خط گفتار و سخن انسان را بيان مىكند همچنان كه گفتار و سخن معانى و مفاهيمى را كه در ضمير انسان نهفته است تعبير مىكند و از اين رو ناچار خط و گفتار هر دو بايد از لحاظ دلالت واضح و روشن باشند و مقصود را برسانند . خداى تعالى ميفرمايد : انسان را بيافريد او را بيان آموخت . [ 2 ] . و آن مشتمل بر بيان همهء دلالتهاست . و بنابر اين كمال خط خوب در اين است كه دلالت آن واضح و روشن باشد چنان كه حروفى كه وضع شدهاند آشكارا و بطور وضوح مفهوم خود را برسانند و شكل و رسم هر يك از آنها جداگانه ، زيبا و از يك ديگر متمايز باشد مگر حروفى كه در تداول خطاطان بايد در يك كلمه بهم پيوسته شوند ( حروف متصله ) و گرنه حروف منفصله مانند الف و راء و زاء و دال و ذال و غيره را هنگامى كه در ابتداى كلمه واقع ميشوند جدا و وقتى كه در آخر آن هستند پيوسته مينويسند . ليكن در ميان كاتبان متأخر معمول شده است كه در بعضى از كلمهها اجزاى
--> [ 1 - ) ] در دسلان : هر سپاسگزارى را دوست مىدارد . از نسخهاى كه بجاى : يجب ، يحب در آن بوده . [ 2 - ) ] خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ 55 : 3 - 4 سورهء الرحمن ، آيهء 2 و 3 .