ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

824

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

ميگردد . و آن خون را قوهء ناميه ميگيرد و آن را به گوشت و استخوان مبدل ميسازد . و معنى گوارش ( هضم ) پخته شدن غذا بوسيلهء حرارت غريزى است مرحله بمرحله ، تا آنكه بالفعل جزء بدن مىشود و تفسير آن اين است كه هر گاه غذا در دهان داخل ميگردد و در زير فكها ( دندانها ) خرد و جويده مىشود در زير تأثير حرارت دهان اندكى ميپزد و مزاج و تركيب آن تا حدى تغيير مىكند چنان كه وقتى لقمه‌اى از غذا را به دهان ميگذاريم و آن را ميجويم اين معنى روشن مىشود و احساس ميكنيم كه تركيب آن بجز تركيب غذاست . آنگاه همين لقمهء جويده به معده ميرود و زير تأثير حرارت معده پخته مىشود تا آنكه به كيموس [ 1 ] مبدل ميگردد كه زبده و شيرهء اين مطبوخ است و آنگاه اين كيموس به كبد مىرود و فضولات آن از معده داخل روده‌ها ميگردد و بوسيلهء نفوذ در دو مخرج از بدن بيرون ميرود . آنگاه حرارت كبد آن كيموس را ميپزد تا آنكه به خون تازه مبدل مىشود و بسبب طبخ كفى مانند سر شير روى آن پديد ميآيد كه عبارت از صفر است و اجزاى خشك آن كه سودا باشد ته‌نشين مىشود و دستگاه حرارت غريزى تا حدى از طبخ قسمت غليظ آن فرو ميماند كه بلغم باشد . سپس كبد همهء آنها را به رگهاى كوچك و بزرگ ميفرستد و در آنجا دستگاه حرارت غريزى در طبخ آن مؤثر مىشود و آنگاه از خون خالص بخار گرم‌تر و تازه‌اى تشكيل مىيابد كه به روح حيوانى كمك مىكند و قوهء ناميه كارش را در خون آغاز مىكند و از صافى خون گوشت و از دردى يا غليظ آن استخوان مىسازد ، آنگاه بدن فضولات و قسمتهائى را كه زايد بر احتياج آن است بيرون ميفرستد و اين فضولات مختلفند مانند عرق و آب دهن و آب بينى و اشك . چنين است شكل غذا و رسيدن آن از مرحلهء قوه به مرحلهء فعل كه گوشت باشد . سپس بايد دانست كه سرچشمهء بيماريها و قسمت عمدهء آنها عبارت از انواع تبهاست .

--> [ 1 - ) ] بمعنى غذاى داخل معدهء است كه هنوز به خون تبديل نشده است . اين كلمه معرب خيموس يونانيست ( اقرب الموارد ) .