ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

788

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

او را از كسانى كه به وى مديونند باز ستانند . با اين وصف بازرگان ميتواند از انصاف و داد برخوردار شود و اموال خود را از چنگ ديگران بازگيرد ، نخست از روى ميل و آنگاه با زور و قهر . ليكن كسى كه واجد اين دو شرط نباشد يعنى نه خود گستاخ و سرسخت باشد و نه در نزد فرمانروايان اعتبار و نفوذ داشته باشد نبايد بازرگانى را پيشهء خود سازد و سزاست كه از اين حرفه اجتناب ورزد ، زيرا چنين كس ثروت خود را در معرض تاراج قرار ميدهد و طعمهء سوداگران ميسازد و كمتر ممكن است كه بتواند داد خود را از آنان بستاند ، زيرا مردم اغلب در صدد آنند كه اموال يك ديگر را از چنگ هم بربايند [ 1 ] و اگر مقررات فرمانروايان از ايشان ممانعت نميكرد در دست هيچكس پشيزى باقى نميماند و كسى بحفظ ثروت خويش اطمينان نميداشت ، بويژه سودا - گران و طبقات پست ( كه به هيچرو پابند اصول نيستند ) ، و اگر خدا برخى از مردم را ببرخى ديگر دفع نميكرد هر آينه زمين را تباهى فرا ميگرفت ، ولى خدا را بر جهانيان فضل و احسان است [ 2 ] . فصل چهاردهم [ 3 ] در اينكه خوى بازرگانان نسبت بخوى اشراف در مرحلهء پستى است زيرا بازرگانان اغلب اوقات خود را صرف خريد و فروش ميكنند و در اين كار ناچار بايد سخت گيرى كنند و در تثبيت آخرين قيمت حداكثر مبالغه را معمول دارند ( يا بعبارت ديگر چانه بزنند ) و كسى كه پيوسته بدين شيوه زندگى كند خواهى -

--> [ 1 - ) ] در اينجا نسخ مغشوش و اختلافات فراوان است . [ 2 - ) ] وَ لَوْ لا دَفْعُ الله النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ الله ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِينَ 2 : 251 . سورهء بقرة ، آيهء 251 . [ 3 - ) ] اين فصل در چاپهاى مصر و بيروت زير عنوان « فصل يازدهم » آمده و در چاپ پاريس حذف شده است ، زيرا عنوان آن تفاوت اندكى با عنوان فصل پانزدهم دارد و در حقيقت خلاصه‌اى از فصل پانزدهم است .