ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
776
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
او را دشمن ميدارند و چه بسا كه بسبب كوتاهى و غفلت مردم درين باره در ورطهء اندوه و غم گرفتار ميشوند و پيوسته به سختى رنج مىبرند كه چرا احترام شايستگى آنان را مردم واجب نميشمرند و از آن سرباز ميزنند و بدين سبب نسبت بمردم خشمگين ميشوند چه در طبيعت بشرى خوى خدامنشى سرشته شده است و كمتر ممكنست يكى به ديگرى در برابر كمال و بلندپروازى وى تسليم شود ، مگر آنكه نوعى از قهر و غلبه و تسلط به كار برد . و همهء اينها در ضمن جاه حاصل ميگردد و بنابر اين هر گاه افراد متكبر و بلند - پرواز فاقد جاه باشند ، و چنان كه آشكار كرديم اين گونه كسان فاقد آن هم هستند ، آن وقت مردم به علت همين خوى تكبر از آنها بيزار خواهند بود و بهيچرو از نيكى و احسان ديگران بهرهمند نخواهند شد . و بالنتيجه از ثمرات جاه طبقهاى كه از آنان برتر و بلندتراند محروم خواهند گرديد به علت آنكه آنها را دشمن ميدارند و به همين علت از آشنائى با آنان دورى ميجويند و نزد آنها نميروند . اينست كه از لحاظ معاش در مضيقه واقع ميشوند و در فقر و بينوائى باقى ميمانند يا بروزگار اندك بهترى مىرسند و براى چنين كسانى بهيچرو ثروت بدست نميآيد و از اينجا در ميان مردم معروفست كه ميگويند دانشمندان كامل از بخت و اقبال محروماند و بهرهاى كه از دانش دارند به حساب روزى آنان آمده است و بهره آن از بخت و كامرانى همان دانش و معرفت آنها مقرر گرديده است و معنى و مفهوم آن همين است كه گفتيم انسان بر هر چه آفريده شده باشد ، براى آن آماده مىشود ، و خدا تقدير كننده است ، پروردگارى جز او نيست . و گاهى بسبب اين خوى در دولتها اضطرابى در مراتب ( دولتى ) [ بسبب اين خلق [ 1 ] ] روى ميدهد چنان كه بسيارى از فرومايگان بدرجات بلند نائل ميآيند و گروهى از مردم ارجمند سقوط ميكنند زيرا هنگامى كه دولتها به آخرين مرحلهء قدرت و استيلا
--> [ 1 - ) ] از ( ينى )