ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

761

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

مىبيند و مزد خدمت چنين كسانى را حقير و اندك ميشمرد چه او بر كارهائى بالاتر و بزرگتر از اينها توانائى دارد و ازينرو بجز امراى با نفوذ و خداوندان جاه و جلال ديگرى چنين كسى را استخدام نميكند زيرا همه كس بجاه و جلال نيازمندند . و اما گروه دوم يعنى كسانى كه نه بر كار توانا هستند و نه قابل اطمينان‌اند ، چنين مردمى را هيچ خردمندى به كار نمىگيرد زيرا آنها از هر دو راه بمخدوم خود ستم ميكنند ، از سوئى به علت عدم توانائى بر كار موجب خرابى كار مىشوند و از سوى ديگر از طريق خيانت ثروت او را ميربايد و در هر حال و بال گردن خداوندگار خود مىباشد و بنابر اين هيچكس در استخدام دو گروه ياد كرده طمع نمىبندد . و دو گروه ديگر بيش باقى نمىماند : قابل اعتمادى كه بر كار توانا نيست و توانائى كه شايستهء اعتماد نميباشد ، و مردم در ترجيح دادن يكى از اين دو گروه بر ديگرى به دو دسته تقسيم ميشوند و هر يك از دو ترجيح را وجهى است ولى شخص توانا هر چند قابل اعتماد هم نباشد بر ديگرى ترجيح دارد زيرا بوى ميتوان مطمئن بود كه چيزى تضييع نميكند ( و ازين راه زيان نميرساند ) و هم ممكن است به قدر امكان مراقبت كرد كه بخيانت دست نيازد ، ليكن آدم تضييع كننده هر چند قابل اعتماد هم باشد زيان او از رهگذر تضييع بيش از سود اوست . پس بايد اين نكات را دانست و آنها را در استخدام كسان بمنزلهء قانونى به كار برد ، و خدا بر آنچه بخواهد تواناست [ 1 ] . فصل چهارم در اينكه جستن اموال از دفينه‌ها و گنجها از اقسام معاش طبيعى نيست بايد دانست كه بسيارى از كوته‌خردان در شهرها آزمندانه در صدد استخراج ثروتهاى زير زمين برمىآيند و آن را وسيلهء كسب روزى خود قرار ميدهند و معتقدند

--> [ 1 - ) ] آخر فصل در چاپ‌هاى مصر و بيروت چنين است : « و خدا سبحانه و تعالى بر هر چيزى تواناست » . و در ( ينى ) مطابق اين متن است .