مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

646

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

درختى بريده [ 1 ] . مردم اين خبر را گوش به گوش رساندند ، كنانه و قريش به خونخواهى عروة برخاستند و قيس بن عيلان به خاطر البراض در عكاظ كشتارى سخت كردند ، در ماه حرام . سپس گرد هم آمدند و به صلح پرداختند و حرب بن اميه پسرش ابو سفيان بن حرب را گروگان اين صلح كرد و شاعر در اين باره گفته است : از هر قبيله‌اى سنگها برانگيختيم . / و در جنگ فجار تباهكاران را نابود كرديم . گويند مرد بازرگانى به مكه آمد و كالاى خويش را به عاص بن وائل سهمى فروخت و او از پرداختن قيمت آن سرباز مىزد و آن مرد به تنگ آمد و بر كوه ابو قبيس بالا رفت و گفت : كجايند مردان كه يارى ستمديده‌اى كنند ، / كه در مكه دور از خاندان و خويشاوند ، كالايش از دست رفته . / حرمت از آن كسى است كه كرامتش تمام باشد . / و از براى تباهكار فاسد حرمتى نيست [ 2 ] . آنگاه قريش در سراى عبد الله بن جدعان گرد آمدند و سوگند ياد كردند كه در دادخواهى مظلوم هماهنگ و يگانه باشند تا حقش را بگيرند و قريش اين پيمان و سوگند را « حلف الفضول » خواندند و پيغمبر فرموده است كه در سراى عبد الله بن جدعان حلفى ديدم كه به هيچ روى روا نمىدارم آن پيمان درهم شكند و اگر در اسلام نيز به چنين پيمانى دعوت شود آن را خواهم پذيرفت [ 3 ] . بيرون رفتن پيغمبر به شام با سرمايهء خديجه آورده‌اند كه خديجه دختر خويلد بن اسد بن عبد العزى بن قصى از ثروتمندان قريش و بازرگانان ايشان بود و او مردانى اجير مىكرد و با مال خويش آنها را مىفرستاد . واقدى گويد ابو طالب گفت : اى پسر برادر ! من مردى تنگدستم و ساليانى سخت بر ما گذشته . اگر تو به نزد خديجه به روى و خويش را به دو بنمايانى با صداقت و امانت بزرگى كه در تو هست به زودى روى به تو خواهد آورد .

--> [ 1 ] رك : ابن هشام ، ج 1 ، ص 196 . [ 2 ] با اندكى اختلاف از الروض الأنف ، كه صحيحتر مىنمود ، ترجمه شد . رجوع شود به حاشيهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 141 . [ 3 ] عين عبارت در ابن هشام : ج 1 ، ص 142 آمده است .