مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
637
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
قصى در مكه ربعهايى ( كوچه ، محله ) به وجود آورد و دار الندوه را در آنجا بنا كرد و هر زنى كه ازدواج مىكرد در آنجا بود و هر رايتى كه بسته مىشد در آنجا بود و هر پسرى در آنجا ختنه مىشد و هر دخترى در آنجا لباس پوشانده مىشد و ندوه خوانده شد به مناسبت اينكه ايشان در آنجا انجمن مىشدند براى كارهاى خوب و بد . و قريش رفاده را - كه هزينهاى است كه از اموال خود خارج مىكردند - به قصى مىپرداختند و او طعام و شرابى براى حاجيان در فصل حج ( موسم ) مىساخت ، و صوفه - كه قبيلهاى از جرهم بودند - در مكه مانده بودند و در عرفه متولى اجازه دادن به مردم بودند و خزاعه پردهدار خانه بودند . وقتى مردم بسيار مىشدند ، صوفه دو سوى « عقبه » را مىگرفتند و مىگفتند : صوفه را اجازه بدهيد . وقتى صوفه تمام مىشدند راه را براى ديگر مردمان باز مىكردند . تا اينكه سالى فرا رسيد كه خداوند كار قصى را پيش آورد و صوفه همان كار را كردند ، و قصى با يارانش از قريش ، آمدند و با ايشان جنگ كردند و صوفه را شكست دادند و قصى متولى خانه و رفاده [ 1 ] و سقايه [ 2 ] و ندوه [ 3 ] و لواء [ 4 ] شد . هنگامى كه قصى پير و فرتوت شد ، كار را به عبد الدار - كه بزرگترين پسرش بود - سپرد و خود مرد . ساليانى بر اين گذشت ، آنگاه بنى عبد مناف هماهنگ شدند كه آن را از دست عبد الدار بگيرند و به جنگ پرداختند و بعد صلح كردند ، بر اين قرار كه كار سقايت و رفادت را به بنى عبد مناف بسپارند و پردهدارى و لواء و ندوه از آن بنى عبد الدار باشد . بر اين كار پيمانى استوار كردند كه هيچ گاه تا ابد اين پيمان شكسته نشود [ 5 ] . آنگاه بنى عبد مناف آمدند و تغارى پر از بوى خوش آوردند و دستهاشان را در آن فرو بردند و كعبه را بدان مسح كردند به عنوان تأكيد بر جانشان و به نام « مطيبين » خوانده شدند . و بنو عبد الدار تغارى از خون آوردند و دستهاشان را در آن فرو بردند و كعبه را بدان مسح كردند و به نام « احلاف » خوانده شدند . پيوسته چنين بودند تا اينكه خداوند اسلام را ظاهر ساخت و پيغمبر ( ص ) فرمود : « هر گونه حلفى كه در جاهليت وجود داشته
--> [ 1 ] رفاده ، غذايى بود كه قريش هر سال براى حاجيان تهيه مىكردند و مىگفتند اينان ميهمان خداىاند ، ( حاشيهء ابن هشام ، ص 132 ) . [ 2 ] منظور سقايت ( آبدادن از ) زمزم است و در هنگام حج ، آشاميدنى از آب زمزم و عسل يا شير يا نبيذ ، مىساختند و به حاجيان مىدادند . ( همان كتاب ) . [ 3 ] يعنى مشورت و راى زدن و دار الندوه محلى بود كه قصى براى مشورت برگزيده بود و بعد در اسلام به حكيم بن حزام بن خويلد رسيد و او آن را به صد هزار درهم فروخت . ( همان كتاب ) . [ 4 ] لواء ( درفش ) يعنى داشتن و تصدى درفش در جنگ كه خاص يك قوم بوده است ( همان كتاب ) . [ 5 ] براى تفصيل بيشتر رجوع شود به : ابن هشام ، ج 1 ، ص 138 .