مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
613
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
و از شگفتيها يكى ستونهاى انصنا است در ديدگاه صعيد ، و ديگر سفالهاى سروج [ 1 ] . و از شگفتيها يكى درياى مغرب است كه در آن كشتيرانى نمىشود ، چرا كه در آن كوههايى از سنگ مغناطيس وجود دارد كه هر گاه كشتيها بدان داخل شوند ميخهاى كشتيها جذب مىشود و مىشكند . گويند در درياى هند ماهيانى هستند كه قارب ( نوعى كشتى ) را مىبلعند . در اين دريا ماهى پرنده وجود دارد ، و در درياى مغرب ماهيانى هست با شكلى برابر شكل انسان . در سرزمين هند ، درختى است كه شاخههاى آن به زمين كشيده مىشود و در زمين فرو مىرود و سرش از جاى ديگر بيرون مىآيد و دوباره هنگامى كه درختى گرديد باز سرش به زمين برمىگردد و پيوسته چنين است و به فرسنگها راه مىرسد و شاخه و ريشههاى آن به شهرهاى بسيارى مىرسد . گويند نى خيزران پنج يا شش فرسنگ زير زمين مىرود و در آنجا درختى است به نام وقواق ، معتقدند كه ميوهء آن درخت به گونهء چهرهء انسان است . اما چشمههاى گرم و آتشهاى آشكارا و وزشگاههاى باد ، كه هيچ گاه آرام نيست و ريزشگاههاى برف كه در طول سال تهى نيست و تالابها با طعمها و بويهاى مختلف و خاكهاى گوناگون قابل شمارش نيست و محمد بن زكريا در كتاب الخواص ، مقدار شايستهاى از آن را ياد كرده است . گويند در سرزمين ترك كوهى است كه چون مردم بدانجا رسند ، در سم ستوران خويش پشم و نمد مىنهند تا غبار برنيانگيزد و باران ببارد . گويند از سنگهاى آن كوه برمىدارند و هر گاه تشنه شوند آن را در آب حركت مىدهند در حال مىبارد . در كتاب المسالك و الممالك ، حكايتى است كه در دور تر جاى سرزمينهاى ترك - در دنبالهء شمال ايشان - رودخانهء بزرگى است كه در شكاف كوهى بزرگ داخل مىشود و هيچ كس نمىداند كه سرچشمه آن آب و مصبّش كجاست . گويند مردى از مردم آنجا دستهاى گياه و خاشاك با خود برداشت و در مشكى بزرگ داخل شد و فرمان داد تا در آن بدمند و سر آن مشك را با آن دستهء خاشاك و گياه ببندند و در آب افكنند . گويند اين مرد دو يا سه روز شناورى كرد ، سپس به سرزمين گستردهاى رسيد ، هنگامى كه روشنايى روز را احساس كرد آن مشك را
--> [ 1 ] رجوع شود به الاعلاق النفيسه ، ص 82 .