مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

961

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

هيچ كس حق نداشت كه به قصر وى داخل شود و در قصر خويش روزنه‌هايى ساخته بود كه براى زنانش ، چيزهايى را كه مورد نيازشان بود مىافكند . گويند در شبى كه با همسرش زفاف كرد فرمان داد تا ماديانى را كه همسرش بر آن سوار شده بود بكشند و زين آن را آتش بزنند تا هيچ مردى بر آن ننشيند . ابن شبرمه گويد : شبى نزد ابو مسلم رفتم ، در دامنش مصحفى ديدم و در دستش شمشيرى . ابو مسلم گفت : « اى ابن شبرمه ! اين دو » - و بدانها اشارت كرد - « آيا از اين مىترسى يا از اين ؟ » گفتم : « خداوند كار امير را اصلاح فرمايد . چه كسى دليرترين مردمان است ؟ » گفت : « هر قومى آنگاه كه دولت بديشان روى مىآورد . » ابو مسلم از همه مردم كم‌طمع‌تر و پرطعام‌تر بود . به هر روزى در هر آشپزخانهء او سه هزار مآزف [ 1 ] پخته مىشد . و همچنين صد گوسفند ، علاوه بر گاوان و پرندگان . صد آشپز داشت و آلات خوان او را بر هزار و دويست ستور بار مىكردند . ابو مسلم هنگامى كه به حج رفت در ميان مردم آواز داد كه هر كس آتش بر افروزد خونش حلال است و سپاه و پيرامونيان او خوردنى و آشاميدنى ايشان را در رفت و برگشتشان به عهده گرفتند . اعراب راهزن همه گريختند . هيچ كس در آبشخورها بر جاى نماند ، زيرا شنيده بودند كه او چه مايه خونريز است . و آن بيتى را كه نصر بن سيّار گفته بود دربارهء او خواندند : هر كس از دين قوم او جويا شود [ بگو ] / دين ايشان كشتن اعراب است . و پيش از اين هم مروان بن محمد به مردم مكه نوشته بود و ابو مسلم را هجو كرده بود كه وى مصحفها را آتش مىزند و مساجد را ويران مىكند . چون ايشان شنيدند كه ابو مسلم آمده به تماشاى او بيرون شدند . چون به حرم رسيد از ستور خويش فرود آمد ، كفش از پاى به در آورد ، پابرهنه به رفتن پرداخت ، براى احترام و بزرگداشت خانهء كعبه . حج خويش را گزارد ، بدان گونه كه كمتر پادشاهى توانسته است آن چنان حج بگزارد و گفتند ما نديديم كه پادشاهى بدين پايه از حرم تجليل و بزرگداشت كند . ابو مسلم در سال صد و دو ، زاده شد و در صد و سى و هفت كشته شد و سى و پنج ساله بود . دخترى از او ماند كه فاطمه بنت ابى مسلم نام داشت . خرّميان دوستدار او بودند . معتقد بودند كه از نسل وى مردى برخواهد خاست كه بر سراسر زمين چيره خواهد شد

--> [ 1 ] هوار چنين ترجمه كرده : « سه هزار نان كه آنها را « مآزف » مىخواندند ( ؟ ) » و صاحب طبقات ناصرى كه اطلاعات او دربارهء ابو مسلم تقريبا ترجمه وارى است از همين متن ما ، و خود در آغاز فصل به صراحت گويد : « صاحب تاريخ مقدسى گويد . . . » او نوشته : « هر روز سه هزار من نان در مطبخ او پختندى » طبقات ناصرى ، چاپ كابل ، ج 1 ، ص 131 .