مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
940
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
گرفت و سيصد تازيانه بر او زد و موسى را لگامى بر سرش زد سپس او را كشاله كردند و دندانهايش را شكستند و ياران و پيروانش را زدند و آزادشان كردند . در سال صد و هژده ، ابو محمد على بن عبد الله بن عباس در حميمه ، از سرزمين شام ، درگذشت . هم در اين سال بكر بن ماهان ، عمار بن بديل را به عنوان والى شيعه به خراسان فرستاد . او آمد و در مرو سكونت گزيد و نام خويش را به خداش بدل كرد . مردم با شتاب دعوت را مىپذيرفتند . چيزى نگذشت كه خداش دعوت خويش را به راهى ديگر كشانيد و باطل را در نظر ايشان به گونهء حق جلوه داد و ايشان را در آميزش با زنان يك ديگر آزادى داد و او نخستين كسى است كه آيين باطنيان را در روى زمين ايجاد كرده است و چنين صورت بسته بود كه اين كار به فرمان امام محمد بن على است و اين دين و شريعت اوست . اسد بن عبد الله قسرى او را گرفت ، دستها و پاها و زبانش را بريد و چشمش را ميل كشيد . و هر كس از ياران او را كه يافت به همين گونه با او رفتار كرد . سپس شيعه از خراسان به امام محمد بن على نامه نوشتند كه نزد ايشان بيايد و امام از ايشان نفرت داشت ، چرا كه از راى خداش پيروى كرده بودند و بديشان نامهاى نوشت كه چون گشودند جز « بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ » 1 : 1 چيزى در آن نيافتند و از آن هراسيدند . دانستند كه آنچه خداش به ايشان گفته باطل است . سپس امام بكر بن ماهان را فرستاد و با او نامهاى نوشت كه خداش شيعه را از راه به در برده است . آنها كه بر راى خداش باقى مانده بودند او را تكذيب كردند و او را خوار شمردند و او بازگرديد . و امام ديگر بار او را فرستاد و عصاهايى همراه او كرد و فرمان داد تا به هر يك از رؤسا و داعيان و نقيبان عصايى بدهد تا در ميان او و ايشان نشانه و رمزى باشد ، چرا كه ابو رياح نبّال ايشان را از سوى امام چنين وعدهاى داده بود . چون آن عصاها را آورد ايشان شناختند كه راست است . توبه كردند و بازگشتند در سال صد و بيست و پنج نقيبان از خراسان به كوفه رفتند و نزد يونس بن عاصم عجلى رفتند . او در زندان ابن هبيره بود و غلامش ابو مسلم او را خدمت مىكرد و دعوت را دريافته بود و بدان شتافته بود . چون نقيبان او را ديدند و نشانهها را در وجود او شناختند ، دريافتند كه بالا گرفتن اين كار به دست او خواهد بود . سپس آن نقيبان به مكه رفتند و با امام ابراهيم بن محمد بن على ديدار كردند و او را از ابو مسلم آگاه كردند . و مالى را كه از خراسان آورده بودند به دو دادند . ابراهيم بديشان گفت : اگر ابو مسلم بنده بود او را بخريد و اگر آزاد بود او را با خود ببريد .