مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

930

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

به جان تو كه من سلع را دوست مىدارم [ 1 ] . يزيد گفت : « اگر خواهى سنگ سنگ آنجا را براى تو بدينجا نقل كنم . » حبابه گفت : « من كسى را كه در آنجاست دوست مىدارم نه سنگهاى آنجا را . » سپس انار را شكافت و از آن مزهء ( نقل ) شراب كرد و دانه‌اى از آن گلوگيرش شد و مرد . يزيد خدمتگزاران و حشم را آواز داد و ايشان را فرا خواند و ايشان بر طبق فرمان او از وى كناره گرفتند و با مردهء حبابه تمام روز را ماند تا شب فرا رسيد . سپس جنازهء او را بر دوش خويش نهاد و بيرون آمد . يزيد پس از مرگ حبابه بيست روز زندگى كرد و به سال صد و پنج درگذشت . روزگار حكومتش چهار سال و يك ماه بود . ولايت هشام بن عبد الملك او را احول بنى اميه خوانده‌اند و كنيهء او ابو الوليد بود . چون با او بيعت شد عمرو بن هبيره را از عراق برداشت و خالد بن عبد الله قسرى را ولايت آنجا داد و سپس به يوسف بن عمر بخشيد . به روزگار او بود كه زيد بن على بن ابى عبد الله الحسين بن على بن ابى طالب ( ع ) خروج كرد . كشته شدن زيد بن على بن حسين چنين بود كه او به كوفه درآمد و شيعه به سوى او شتافتند . گفتند ما اميدواريم كه اين زمان زمانى باشد كه بنى اميه هلاك مىشوند و در نهان با او بيعت كردند . و اين خبر به يوسف بن عمر رسيد . زيد فرمان داد تا مردم بيرون آيند [ 2 ] . و چهارده هزار تن با او در جهاد با ستمكاران و دفاع از ستمديدگان بيعت كردند و يوسف بن عمر ، در جستجوى او مىكوشيد . شيعه به يك ديگر وعدهء خروج مىدادند و نزد زيد آمدند و گفتند : « چه مىگويى در حق ابو بكر و عمر ؟ » گفت : « من دربارهء ايشان جز نيكى نمىگويم . » شيعه از او كناره‌گيرى كردند و بيزارى جستند و پيمانش را شكستند و نزد يوسف بن عمر از او سعايت

--> [ 1 ] مصراعى است از شعرى از آن قيس بن ذريج . براى تمام شعر و داستان آن رجوع شود به معجم البلدان ، ج 5 ، ص 107 . و سلع به معنى راه ميان دو كوه است كه روى به بالا داشته باشد و نام چند موضع است از جمله در نزديكى مدينه . حبابه در مدينه پرورش يافته بود . [ 2 ] در متن : زيد را فرمان داد تا بيرون آيد .