مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

928

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

آگاه بود و اين از راه دانشى بود كه در ميان ايشان بود . عمر بن عبد العزيز را اشجّ ( سرشكافتهء ) بنى اميه مىخواندند ، چرا كه ستورى لگد بر سرش زده بود . و چون اصبغ او را ديد گفت : « خدايا ! اين است سر شكافتهء بنى اميه كه فرمانروايى خواهد يافت ؟ » و اصمعى گويد كه نام وى در كتاب دانيال « الدردق الاشجّ » است . و چون با او بيعت كردند و بر منبر رفت فرمان داد تمام آنچه به ظلم گرفته شده بود بازپس داده شود و لعن از خاندان پيامبر برداشت و به پرهيزگارى و آميزش و پيوند فراخواند . و گفت : به خدا سوگند هر گونه ناآرامى و اضطرابى كه از سوى من ، براى اهل قبله فراهم آيد همه از اسراف است و بيدادگرى . سپس جامهء خويش را تصدق داد و فرود آمد . عمر بن خارجى به دو نوشت : اى عمر ! اگر آهنگ راه حق دارى ، / من و همانندان من در اين راه برادر توايم . / و اگر بدانها كه ميراث ايشانى ، خواهى پيوست . / و به راه ايشان مىروى ، داورى با خدا خواهد بود . و عمر بن عبد العزيز يزيد بن مهلب را از خراسان بر كنار كرد . و اموالى را كه از گرگان به دست آورده بود از او بازخواست كرد و مىگفت : من خاندان مهلب را دوست نمىدارم ، چرا كه ايشان بيدادگرانند . و يزيد بن مهلب مىگفت من او را مردى متظاهر و رياكار مىبينم . و او ولايت خراسان را به عبد الرحمن بن نعيم غفارى و عراق را به عبد الحميد بن عبد الرحمن بن زيد بن خطاب بخشيد . و در خناصره ، از سرزمين شام ، منزل داشت . و چون بيمار شد يكى از بنى اميه نزد او رفت و ديد كه در بسترى از ليف است و بالشى از پوست و خود را در چيزى پيچيده ، لبانش پژمرده و رنگش پريده . خداوند را تسبيح گفت و در شگفت شد و گريست و گفت : « خداى بر تو ببخشايد كه ما را از خداوند بيم دادى و در ميان ما يادى از درستكاران نهادى . » و عمر بن عبد العزيز در دير سمعان ، به سن سى و نه سالگى ، در سال صد و يك درگذشت و روزگار حكومتش دو سال و پنج ماه و چند روز بود و دربارهء او گفته‌اند : به خاك سپارندگان ، گور را پنهان كردند آنگاه كه / در دير سمعان ترازوى عدالت را به خاك سپردند . / آن كس كه همتش بر اين نبود كه زمينى را آبيارى كند / يا نخلستانى به دست آورد يا بر ستورى برنشيند . و چون عمر بن عبد العزيز درگذشت يزيد بن مهلب از زندان وى گريخت و به مصر رفت و سپاه گرد كرد و مردم را به بيزارى از بنى اميه و بازگشت به كتاب و سنّت فراخواند . و در روزگار عمر بن عبد العزيز جنبش حكومت بنى هاشم آغاز شد .