مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
926
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
گويند اهل گرگان پيمان شكنى كردند و يزيد بن مهلب سوگند ياد كرد كه نياسايد تا رزمندگانشان را بكشد و كودكان و زنانشان را اسير كند و مردم از دست او حصارى شدند و او در آنجا اقامت گزيد و چارهاى براى دست يافتن بديشان نيافت . گويند مردى از سپاه به قصد صيد بيرون آمد و در پى گوزنى ، از راهى بالاى كوه رفت تا بر شهر مشرف شد ، باز گرديد و يزيد را آگاه كرد . چون شب فرا رسيد ، دستهاى از مردان از شكافى داخل شهر شدند و دروازه را گشودند و بر آنجا چيره گرديدند . يزيد بر تمام دروازهها و راهها و منافذ آن مردانى گماشت تا پاسدارى كنند و فرمان داد تا در راهها چندين فرسنگ دارها به پاى كردند . سپس آن رزمندگان را بيرون آورد و همگان را به دار آويخت . و سپس زنان و فرزندان را اسير كرد و در گرگان كسى نماند مگر آنها كه گريختند يا پنهان شدند ، جز پيران ناتوان . و از اموال چيزى نماند مگر آنچه مدفون شد و يا آنچه فرمان نداد كه آنها را ببرند . جنگ مسلمة بن عبد الملك با صائفه سليمان ، مسلمة را تجهيز كرد و او روانه شد تا به قسطنطنيه رسيد با صد و بيست هزار تن و اليون مرعشى را نيز همراه خويش برد تا او را رهنمونى كند . و از او پيمان وفادارى و دوستى گرفت ، و ايشان از خليج گذشتند و قسطنطنيه را محاصره كردند و چون حصار بر ايشان تنگ شد فديه پيش آوردند و بر مسلمه عرضه داشتند و او هيچ نپذيرفت ، جز اينكه به جنگ و زور آنجا را بگشايد . ايشان گفتند پس اليون را نزد ما بفرست ، چرا كه او مردى از ماست و سخن ما را در مىيابد . مسلمه اليون را نزد ايشان فرستاد . و آنان راه چاره را از او جويا شدند ، زيرا كار بر ايشان سخت شده بود . او گفت : « اى مردم قسطنطنيه ! اگر مرا به پادشاهى خويش برمىگزينيد من اينجا را در برابر مسلمه نخواهم گشود . » ايشان با او به پادشاهى و فرمانروايى بيعت كردند . اليون به بيرون آمد و به مسلمه گفت : ايشان با من موافقت كردند اما گفتند تا از ما دور نشود ، شهر را نمىگشاييم . مسلمه گفت : هراس من از اين است كه اين خيانتى از سوى تو باشد . اليون سوگند ياد كرد كه آنچه سيم و زر و ديباج و اسير در قسطنطنيه هست همه را به او دهد . مسلمه روانه شد و به يكى از روستاها رفت . اليون به درون شهر رفت و تاج بر سر نهاد و بر تخت شاهى نشست و فرمان داد تا هر چه خوردنى و علوفه در خارج شهر هست به درون آوردند و تمام انبارها و زير زمينها را پر كردند و آگاهى به مسلمه رسيد ، دانست كه اين خيانتى بوده ، باز گرديد و اندكى از خوردنى