مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

917

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

آمدن حجاج به عراق و داستان او تا هنگام مرگش گويند حجاج چون به عراق درآمد به مسجد رفت . عمامه‌اى بر سر نهاده بود كه قسمت بيشتر چهرهء او را گرفته بود . شمشيرى آويخته بود و بر كمانى تكيه زده بود . از منبر بالا رفت و ساعتى خاموش ماند ، چندان كه بعضى از مردم گفتند : « زشت بادند بنى اميه كه چنين كارگزارانى روانهء عراق مىكنند ! » و عمير بن ضابى برجمى گفت : « اگر خواهيد تا من سنگ‌ريزه‌اى به سوى او بيفكنم » گفتند : « نه ، بگذار ببينيم سرانجام چه خواهد بود . » حجاج ، چون چشم مردم را نگران خويش ديد ، دهن بند را به يك سوى زد و از جاى برخاست و گفت : منم آن كه شناخته و دانستهء همگانم و منم بالا روندهء قلّه‌ها / چون عمامه را بنهم مرا خواهيد شناخت [ 1 ] . سپس گفت : اى مردم عراق ! مىبينم سرهايى كه بر درخت پيكرها ميوه‌اش رسيده و هنگام چيدن آن فراز آمده است و منم خداوند اين كار . چنان است كه گويى مىبينم خونهايى را كه ميان عمامه‌ها و روى و ريشها جارى است : اينك هنگامهء دويدن است ، اى شتر تاخت بياور ! / كه شب آن را با راهنمونى نادان به هم پيچيده / او نه چرانندهء شتر و گوسفند است / و نه قصابى است بر روى ساطور . [ و سپس خواند ] اينك آشكارا شد / و جنگ ، با شمايان برابر ايستاد ، برابرى كنيد / و در كمان تيرى است ، سخت ، / همچون بازوان شتر جوان و سخت‌تر از آن . به خدا سوگند كه مرا از مشك تهى هراسى نيست و من در جستجويم و به آزمونها و تجربه‌ها پرداختم . امير المؤمنين تركش خويش را پراكند و تيرهاى آن را آزمايش كرد و مرا در آن ميان از همه استوارتر ديد و با صلابت‌تر و به سوى شما افكند ، چرا كه شما روزگارى است تا در آشوب شتاب داريد و در بسترهاى گمراهى به خواب رفته‌ايد ، به خدا كه شما را خواهم درود به مانند درودن گياه پرخار ، و خواهم زد به مانند زدن شتران ، زيرا كه شما به مانند آن قريه‌اى هستيد كه « در زينهار و اطمينان بود و روزى آن از هر جاى ،

--> [ 1 ] شعر از سحيم بن وثيل رياحى است و حجاج بدان تمثل جسته است . رك : جمهرة خطب العرب ، ج 2 ، ص 274 ، حاشيه .