مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
914
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
مىخواند . / تا آنگاه كه مانند خز در نرمى پنهان شود [ 1 ] . و او به مردم از خرما صدقه مىداد و زر و سيم را به گنجينه مىنهاد و مىگفت : « خرماى مرا خورديد و از فرمان من سرپيچى كرديد . » عبد الملك از كوفه روانهء شام شد و حجاج فرمانده شرطهء او بود و عبد الملك او را متصدى ساقه ( قسمت نهايى لشكر يا موكب ) خويش كرد كه با فرود آمدن او فرود مىآمد و با بر نشستن او سوار مىشد . عبد الملك حجاج را هوشيار و چالاك ديد و از اين مايه چالاكى او در شگفت شد . عبد الملك ، خالد بن عبد الله قسرى را بر كوفه ، و برادر او بشير را در بصره ولايت داد و خود به شام بازگرديد . هيچ انديشهاى جز انديشهء ابن زبير نداشت . حجاج نزد او رفت و گفت : « مرا به سوى او بفرست چرا كه من در خواب چنان ديدم كه گويى او را مىكشم و پوست از تنش باز مىكنم . » عبد الملك او را روانه كرد و حجاج ابن زبير را كشت و پوست از تنش باز كرد و به دارش آويخت . شورش ابن زبير ، نه سال ادامه داشت يعنى از مرگ معاويه تا سال ششم از ولايت عبد الملك . كشته شدن ابن زبير گويند عبد الملك حجاج را به مكه فرستاد و او ابن زبير را شهربندان كرد و خود در بئر ميمون فرود آمد و آن سال حج مردمان فاسد شد ، چرا كه ايشان در عرفات ماندند و به خانهء كعبه نرسيدند و كار شهربندان سخت شد . برادرش عروة بن الزبير به دو گفت : « خوب است كه مانند حسن از در صلح در آيى . » و عبد الله بن زبير با پايش به او زد و گفت : « تو فرزند پدرى نيستى ! » حجاج او را زينهار داد و با وى از در پيمان درآمد ، ولى او نپذيرفت و مردى بخيل و سخت بود و دربارهاش گفتهاند : ديدم ابو بكر را - حال آنكه پروردگار تو بر كار او چيره بود - / كه كار خلافت را با خرما جستجو مىكرد . سپس حجاج با يارانش با فشار و سختى به درون مسجد درآمدند و ابن زبير را در
--> [ 1 ] در روايت مسعودى : تا آنگاه كه دلم به مانند پرنيان ( خز ) نرم شد آمده ، كه مناسبت بيشترى دارد . براى اختلافات رجوع شود به مروج الذهب ، ج 3 ، ص 84 .