مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
904
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
يزيد بن معاويه بفرست تا او دربارهء من بينديشد ، و خويشاوندى و رحم ، او را از كشتن من باز خواهد داشت . » عمر بن سعد به عبيد الله بن زياد در اين باره نامه نوشت و او هيچ كدام را نپذيرفت و گفت : « نه ، بايد كه به فرمان من تسليم شود . » حسين گفت : « به خدا سوگند كه من هرگز تسليم حكم فرزند مرجانه - يعنى عبيد الله بن زياد - نخواهم شد . » و روز عاشورا با ايشان به پيكار برخاست . و روز آدينه بود و نوزده كس از خانوادهاش همراه او بودند . حرّ بن يزيد تميمى نزد حسين بازگشت و از گناه خويش توبه كرد و به همراه او جنگ كرد و حسين تشنه لب كشته شد و هفت تن از اولاد على و سه تن از فرزندان حسين با او كشته شدند و على بن حسين را باقى گذاشتند و او على اصغر بود ، چرا كه وى بيمار بود و بازماندگان نژاد حسين ، تا به امروز ، همه از نژاد او هستند و از ياران حسين هشتاد و هفت كس را كشتند . بعضى گفتهاند حسين پس از اينكه عدهاى از ايشان را كشت كشته شد و اگر ضعفى ، كه از تشنگى به دو دست داده بود ، نبود بيشتر ايشان را نابود مىكرد . گويند حصين بن تميم تيرى زير گلويش زد و زرعة بن شريك در كتف او ضربتى زد و سنان بن انس با نيزه بر او زد و سپس فرود آمد و سرش را بريد [ 1 ] و ستوران پيكرش را پايمال كردند . على بن حسين را با زنان و دختران او نزد عبيد الله بن زياد بردند . گويند وى سر حسين را در طشتى نهاده بود و با چوبى بر صورتش مىزد و مىگفت : « چهرهاى بدين زيبايى نديدهام . » انس بن مالك گويد كه حسين به پيامبر شباهت داشت . سپس سر او را با فرزندانش نزد يزيد بن معاويه فرستاد . گويند يزيد فرمان داد زنان و دختران او را بر پلهء مسجد ، آنجا كه اسيران را نگاه مىداشتند ، ببرند تا مردم بديشان بنگرند و سر او را در برابر خويش نهاده بود و با چوب در چهرهء او مىزد و مىگفت : كاش پيران و بزرگان من ، در بدر ، مىديدند / بى تابى خزرج را از فرود آمدن نيزهها / تا شادباش گويند و هلهله كنند از سر شادى / و بگويند : اى يزيد ، دست مريزاد ! [ 2 ] . پس ابو برزهء اسلمى ، برخاست و گفت : « به خدا سوگند كه اين چوب تو بر
--> [ 1 ] رجوع شود به تاريخ الخلفاء ، چاپ مسكو ، ورق 85 . [ 2 ] شعر از عبد الله زبعرى است و يزيد آنها را به مناسبت خوانده . مؤلف تاريخ الخلفا چاپ مسكو ، ورق a 86 گويد : « راويان در اين مسئله اجماع ندارند و اگر راست باشد در كفر او جاى شك نيست . »