مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
882
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
اشعث بن قيس معرف ايشان بود كه ايشان را به اين كار سوگند مىداد و هم او گفته است : اهل شام نيزهها را / كه قرآن كتاب خدا بر آن بود ، برآوردند / و على را آواز دادند كه اى پسر عم محمد ! / آيا نمىپرهيزى از اينكه هر دو گروه هلاك گردند [ 1 ] ؟ على گفت : « اينك ، اين كتاب خدا اما چه كسى ميان ما داورى كند ؟ » اهل شام عمرو بن عاص را برگزيدند و مردم عراق ابو موسى اشعرى را . على گفت : « ابن عباس . » اما اشعث بن قيس گفت : « ما به دو راضى نيستيم ، به خدا كه هرگز نبايد ميان ما كسى از قبيلهء مضر داورى كند . » احنف گفت : « ابو موسى مردى اندك ژرفاست ، مرا به جاى او بگذار تا براى تو پيمان بگيرم و تو را در اين كار به جايى بگذارم كه دلخواه توست . » ولى اهل يمن به دو رضايت ندادند و شاعر در اين باره گفته است : اگر مردمان را انديشهاى بود كه بدان از خطا بر كنار مىماندند / شما را به ابن عباس فرا مىخواندند / اما شما را به پير مردى از يمن فرا خواندند / كه ميان شش و پنج تفاوتى نمىداند [ 2 ] . پس چنين نوشتند كه دو داور ( حكمين ) به كتاب خدا و سنت پيامبر و رعايت حال گروه و دورى از پراكندگى داورى كنند و اگر جز بدين گونه داورى كنند ، حق داورى نداشته باشند . زمان و فرصت را ماه رمضان قرار دادند تا دو داور در محلى ميان كوفه و شام گرد هم آيند و دربارهء اين قصه داورى كنند . اشعث بن قيس بيرون آمد و آن نامه را بر مردم مىخواند . عروة بن اديهء تميمى بر او گذشت و شمشير خود را كشيد و بر دنبال مركب او زد و گفت : « شما مردان را داور قرار مىدهيد با اينكه هيچ داورى جز خداوند نيست . » و شاعر در اين باره گفته : آيا بر اشعثى كه تاج بر سر بسته / تيغ خود را آختهاى ، اى فرزند اديه [ 3 ] . بيرون آمدن خوارج بر على على فرمان داد تا از صفين كوچ كنند . هنوز كوچ نكرده بود كه ماجراى تحكيم
--> [ 1 ] مروج الذهب ، ج 2 ، ص 400 ديده شود . [ 2 ] شعر در متن افتادگى داشت . هوار هم سندى براى تصحيح آن نيافته . ما متن را از روى وقعة صفين ( كه تمام شعر در آنجا آمده ) تصحيح و ترجمه كرديم . گويندهء شعر ايمن بن خريم اسدى است . رك : وقعة صفين ، 575 . [ 3 ] براى تمام شعر رك : مروج ، ج 2 ، ص 404 .