مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
880
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
خويش سازم . » و با نود هزار كس از كوفه بيرون شد . معاويه با هشتاد هزار مرد آمد . در صفين فرود آمد تا بر على در شرعهء فرات سبقت گيرد و فرمان داد تا ابو الاعور سلمى آنجا را پاسدارى كند و نگذارد كه ياران على به آب نزديك شوند . على اشتر نخعى را فرستاد و او با ايشان جنگ كرد و ايشان را راند و بر سر شرعه بر ايشان چيره گرديد . على كس نزد او فرستاد كه « بندگان خدا را از آب منع مكن . » و چند روز پيغامگزاران و نامهها ميان ايشان رد و بدل شد . سپس به جنگ آغاز كردند ، چهل روز . هر گاه كه آتش جنگ شعله مىزد پيراهن عثمان را بلند مىكردند و معاويه مىگفت : « جواز آن را فراخوانيد . » تا آنكه هفتاد هزار تن ، كه بيست و پنج هزار از مردم عراق بودند و چهل و پنج هزار از مردم شام ، كشته شدند . على به هر روز سوارانى بيرون مىآورد . گويند يك روز عبيد الله بن عمر - كه از ترس قصاص على نزد معاويه گريخته بود - بيرون آمد و مىگفت : منم عبيد الله كه نسب از عمر دارم / آن كه بهترين قريش است ، چه آنها كه گذشتهاند و چه آنها كه ماندهاند / به جز پيامبر خدا و آن پير پيشانى سپيد / قبيلهء مضر و ربيعه در يارى عثمان كندى كردند / هرگز بر ايشان باران مباراد ! على به دو آواز داد كه « براى چه جنگ مىكنى ؟ به خدا سوگند كه اگر پدرت بود با من جنگ نمىكرد . » گفت : « به خونخواهى عثمان . » على گفت : « با اينكه خداوند خون هرمزان را از تو مىخواهد ؟ » سپس اشتر نخعى بيرون آمد و مىگفت : منم اشتر كه تشنج چشمانم همه جا شناخته است . / منم آن افعى نر عراقى . / تو از بهترين قريشى از آنها كه كوچ كردند / ياوهگوى شوم از فرزندان عمر [ 1 ] . پس عبيد الله بازگرديد كه در آويختن و جنگ با وى را خوش نداشت و سپس كشته شد . سپس عمّار بيرون آمد و ابو عامر عاملى او را كشت . و من در فصل صحابه داستان آن را ياد كردهام و دربارهء او گفتهاند : كجاىاند مردانى كه يارى كنند چشمى را كه سرشكش جارى است . / ابو اليقظان عمّار ، اندوه مرا برانگيخت / پيامبر به دو گفته بود تو را گروهى
--> [ 1 ] در مصراع نخستين به جاى « تشنج چشم » بر طبق مسعودى ( مروج ، ج 2 ، ص 29 ) بايد « سيرت » ترجمه كرد ، ولى در متن « شتر » است كه به معنى تشنج چشم و گردش پلك از بالا و پايين است . در وقعة صفين ، تأليف نصر بن مزاحم ، نيز « شتر » آمده است . رك : وقعة صفين ، به تحقيق عبد السلام محمد هارون ، چاپ قاهره 1365 ، ص 45 .