مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

865

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

عثمان دستش را پيش آورده بود و بنى هاشم و بنى اميه ايستاده منتظر بودند كه چه خواهد شد . پس عبد الرحمن دست بر دست عثمان نهاد و با او بيعت كرد . سپس مردم به دنبال هم با او بيعت كردند . عثمان بيرون آمد در حالى كه گونه‌اش از شادى روشن بود و على رنگش افسرده بود و درهم . و با او بيعت نكرد . به سراى خويش رفت و بانگ عمار برخاست كه : اى كه خبر مردن اسلام را مىدهى برخيز و خبر كن / كه نيكى مرد و زشتى جاى آن را گرفت . در بعضى از تواريخ چنين ديدم و گمان نمىكنم كه درست باشد و خداى داناتر است ، گويند سلمان در آن روز مىگفت : كردند نكردند كردند نكردند [ 1 ] . سپس عثمان بر منبر رفت و خطبه خواند . خداى را ستايش كرد و سپاس گفت . در ميان گفتار زبانش از سخن فروماند و گفت : اين جايى است كه ما تصور نمىكرديم روزى در آن قرار گيريم . هر مركبى در آغاز ، سواريش دشوار است و پس از اين روز روزهايى خواهد بود . ما خطيب نبوده‌ايم و خداوند به ما خواهد آموخت . من در حق امت محمد از هيچ نيكى كوتاهى نخواهم كرد . آنگاه از منبر فرود آمد و نشست و اهل شورى نزد على رفتند و گفتند : « برخيز و بيعت كن ! » گفت : « اگر نكنم ؟ » گفتند : « با تو جنگ خواهيم كرد . » پس على آمد و بيعت كرد . ابو لؤلؤه هنگامى كه عمر را ضربت زد ، مردم او را گرفتند و كشتند . عبيد الله بن عمر شمشير كشيد و فرزندى از آن ابو لؤلؤه را كشت ، همچنين هرمزان را كشت و قصد آن داشت كه متعرض اسيران مدينه شود و مهاجران و انصار او را باز داشتند . از جمله مرثيه‌هايى كه براى عمر بن خطاب سروده شده يكى اين سخن شماخ است : آيا پس از آن كشته در مدينه ، / كه درختان خاردار بزرگ از ريشه براى او مىلرزند . / خدايش پاداش نيك دهاد كه پيشوايى نيك بود / و خداوند آن اديم پاره پاره را مبارك كناد / هر كس بكوشد يا بر بال شتر مرغ نشيند / كه دريابد آن نيكيها را كه تو ديروز كرده‌اى ، بدانها نمىرسد . / هيچ هراس آن را نداشتم كه روزى مرگش / بر دست مردى سركش و كبود چشم باشد . / كارهايى راندى و سپس آنها را رها كردى / و در آنها حوادثى بود كه هنوز از شكوفه

--> [ 1 ] عين عبارت فارسى سلمان است و در كتابهاى ديگر هم نقل شده است .