مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

863

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

داستان شورا و مرگ عمر گويند چون عمر مرگ خويش را فرا روى ديد خواست وصيت كند . كار فرمانروايى را به شش تن كه عبارت بودند از عثمان بن عفان ، على بن ابى طالب ، سعد بن ابى وقاص ، عبد الرحمن بن عوف ، زبير بن عوام و طلحة بن عبيد الله واگذار كرد . سپس ، عبد الله بن عمر را نيز جزء ايشان قرار داد و گفت كه او را از امارت بهره‌اى نخواهد بود . فقط حق راى دارد . مدت زمان انتخاب را سه روز قرار داد و گفت : « تا هنگامى كه بر يكى از ايشان صلح شود ، صهيب با مردم نماز بگزارد . » و دسته‌اى از انصار را فرمان داد تا ايشان را بدين كار وا دارند كه وحدت و اتفاق مسلمانان از هم پاشيده نشود و گفت : « اگر سه تن بر يك نفر و سه تن به يك نفر ديگر رأى دادند . رأى آن سه تن را بگيرند كه عبد الرحمن بن عوف در ميان آنهاست . » به عبد الله بن عباس گفته بود : « كسى را نام ببر كه من به او وصيت كنم . » عبد الله بن عباس گفت : « عثمان . » عمر گفت : « او دلباخته و دوستدار خويشاوندان خود است . خاندان ابن ابى معيط را بر دوش مردم سوار مىكند . » گفت : « عبد الرحمن بن عوف . » عمر گفت : « وى مسلمانى ناتوان است و زنش بر او فرمانرواست . » گفت : « پس سعد » عمر گفت : « وى مردى جنگجوى و غارتگر است در ميان غارتگران شما . » گفت : « پس زبير » عمر گفت : « وى به هنگام خرسندى مؤمن است و به گاه خشم كافر . » گفت : « پس طلحه . » گفت : « در او خويشتن بينىيى هست . » گفت : « پس على . » عمر گفت : « وى مردى شوخ طبع است و براى اينكه مردم را به راه راست برد از همه شايسته‌تر است . » سپس كار را در ميان اين شش تن قرار داد كه به اختيار و گزينش ايشان باشد و گفت : بيعت ابو بكر اتفاقى ناگهانى بود ، كه خداوند مسلمين را از شر آن محفوظ داشت ، هر كس به مانند آن رفتار كند ، بىمشورت و رأى زدن او را بكشيد . عمر روز آدينه چهار روز مانده از ذى الحجه سال بيست و سه درگذشت . روز چهارشنبه بود كه ضربت بر او زدند و سه روز زنده ماند . چنين است روايت واقدى . هنگامى كه وى را بيرون آوردند كه بر او نماز بگزارند ، على بالاى سرش ايستاد و عثمان زير پاى او . عبد الرحمن بن عوف گفت : « به همين زودى اختلاف پيدا كرديد ؟ » و روى به صهيب كرد كه پيش آى و نماز بخوان . صهيب پيش رفت و نماز خواند . سپس او را در حجرهء عايشه با پيغمبر و ابو بكر به خاك سپردند و بيرون آمدند و در كار امارت اختلاف كردند . انصار آمدند و ايشان را بدين كار وادار كردند و بنى هاشم و بنى اميه هر كدام به صاحب خويش دعوت مىكردند و سخن مىراندند . عبد الله بن سعد بن ابى سرح گفت : « اگر مىخواهيد كه قريش اختلاف نكنند كار را به دست عثمان بسپاريد . » عمار