مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
853
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
و در آن روز كه مرگ مجسم شد ، / و انوشروان لشكريان را به زير درفش مىكشاند . سعد به عمر نامهاى نوشت و او را از اين گشايش آگاه كرد و غنيمتها و اموال را نزد او فرستاد و كار سراسر سواد يك رويه به كام او گرديد ، مگر مداين كه يزدگرد در آنجا شهر بندان شده بود . مسلمانان به انبار فرود آمدند و آنجا را تصرف كردند . عمر به سعد نامه نوشت كه : « كه عرب را جز آنجا كه شايستهء شتران و گوسفندان باشد ، جايى سزاوار نيست ، پس به فلاتى متوجه شو و مسلمانان را در آنجا فرود آور و به جاى خويش اقامت كن و لشكرى به سرزمين هند ، يعنى بصره بفرست و سپاهى به جزيره و نشيمن خويش را سراى هجرت خود قرار ده و ميان من و مسلمانان دريا را فاصله مكن . » پس سعد به جستجو پرداخت و همان روز در كوفه ، كه ريگزارى بود ، فرود آمد . آنجا را شهرى بنا كرد و مسجد آنجا را طرحريزى كرد . سپس عتبة بن غزوان را با سپاهى به بصره فرستاد تا حدود آنجا را مشخص كرد و مسجدى در آنجا بنا كرد . سپس عتبة بن مغيرة بن شعبه را بر بصره جانشين خود كرد . و خود نزد عمر روانه شد . در راه مرد و عمر مغيره را بر بصره تعيين كرد ولى بعد چهار تن گواهى دادند كه وى زنا كرده است و يكى از ايشان كه زياد بن عبيد بود شهادتش مخالف درآمد ، عمر دستور داد همهشان را تازيانه زدند و مغيره را از بصره عزل كرد . ابو موسى اشعرى را به جاى او برگزيد . ابو موسى اهواز و تستر و شوش و رامهرمز و بعضى نواحى فارس را گشود . سعد در همان هنگام كه عتبة بن غزوان را به بصره فرستاد ، ابو موسى را به جزيره فرستاد و او موصل و نصيبين را به صلح گشود و نزد سعد باز گرديد . سعد عثمان بن ابى العاص ثقفى را به ارمينيه و آذربايجان فرستاد و او به پرداخت جزيه با ايشان مصالحه كرد و سعد مدت سه سال در كوفه اقامت گزيد تا اينكه فتح مداين فرا رسيد و سعد در جنگ قادسيه در قصرى بود ، چرا كه زخمى شده بود ، و مردى از مسلمانان گفت : نديدى كه خداوند چگونه پيروزى خويش را فرستاد / آنگاه كه سعد بر در قادسيه ، محفوظ بود . / بازگشتيم در حالى كه زنان بسيارى بىشوهر شده بودند / و در ميان زنان سعد ، هيچ كدام بى شوهر نبودند پس سعد گفت : خداوندا مرا از شر زبان و دست اين شخص در زينهار بدار . گويند كه زبان آن مرد لال شد و دستش شل گرديد و جرير گفت : منم جرير كه كنيهام ابو عمرو است / خداوند يارى خويش را فرو فرستاد آنگاه كه سعد در قصر بود . و سعد گفت :