مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

841

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

زينهار خواست . زياد او را بسته به آهن نزد ابو بكر فرستاد . اشعث گفت : به خدا سوگند كه من پس از مسلمان شدنم كافر نشدم اما در پرداختن مالم بخل ورزيدم . پس اسيران مرا رها كن و مرا براى جنگها نگاه دار و خواهرت امّ فروه ، دختر ابى قحافه را ، به همسرى من درآور . ابو بكر چنين كرد . سپس اشعث با سعد بن ابى وقاص به عراق رفت و در جنگ قادسيه شركت كرد و با على نيز در جنگ صفين شركت كرد و هم اوست كسى كه به حكمين [ 1 ] ( داورى دو تن ) فرا خواند . داستان رفتن ابو بكر براى جنگ با اهل ردّه هراس مسلمانان در مدينه از گرايش همگانى عرب به ردّه ، بسيارى يافت . فرزندان و زنان را به حصارها و ميان كوهها بردند و ابو بكر با يارانش از مهاجر و انصار ، بيرون آمد و در ذو القصه فرود آمدند و آنجا در چند ميلى مدينه است . پس على به ابو بكر گفت : بازگرد تا از مسلمانان گروهى باقى بماند . آنگاه ابو بكر خالد بن وليد را سركردهء ايشان قرار داد و با چهار هزار و پانصد مرد روانه كرد . فرمان داد تا اهل رده را با شمشير بكشد و به آتش بسوزاند و زنان و فرزندان را اسير بگيرد و اموالشان را بخش كند . خالد بن وليد روانه شد . خارجة [ بن حصن ] بن حذيفة بن بدر فزارى چون كمى همراهان ابو بكر را در ذو القصه ديد ، با سوارانى بر ايشان حمله برد . ايشان به هزيمت شدند و ابو بكر به درختى پناه برد . طلحة بن عبيد الله بر بلنديى رفت و آواز داد كه : « اى مردم ! اينك اين لشكر است . » و مردم بازگشتند و خارجة منهزم گرديد . ابو بكر بازگشت و حطيئه در اين باره گويد : جانم فداى فرزند بدر باد روزى كه سپاه خويش را آورد / - آنگاه كه همهء اموال ميراثى و اكتسابى مرا در حصار گرفته بودند - / تا محو كنند آنچه را كه قريش جان خود را بر سر آن نهادند / سوارانى دلير با بازوان كشيده و بلند . داستان طليحة بن خويلد اسدى وى از كسانى است كه به عنوان وفد نزد پيامبر آمد و سپس دعوى پيامبرى كرد

--> [ 1 ] در مورد على و معاويه .