مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
838
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
غارت پردازد و كشتار كند و بسوزاند و اسير گيرد . چون پيامبر از بيمارى مىناليد ، مردم درنگ كردند و سخنها مىگفتند كه جوانى نوخاسته را بر بزرگان مهاجرين و انصار فرماندهى و رياست بخشيده است . پيامبر با بيماريى كه داشت بيرون آمد و گفت : « اى مردم ! با لشكرى اسامة را همراهى كنيد . » چون كفر و نفاق ظاهر شد همه عرب به يك سخن روى آوردند و به ابو بكر گفتند : « اگر لشكر اسامة را از رفتن باز دارى براى مسلمانان ياورى و كمكى خواهد بود چرا كه ما از غارت شدن مدينه در زينهار نيستيم . » ابو بكر گفت : « به خدا سوگند كه اگر در اينجا جز خودم هيچ كس باقى نماند من اين لشكر را نگاه نخواهم داشت چرا كه پيامبر خود مىگفت لشكر اسامة را همراهى كنيد ، و وحى بر او فرود مىآمد . من با اسامة گفتگو مىكنم تا عمر را بر جاى گذارد . » و عمر از جمله كسانى بود كه با آن سريّه بيرون شده بود و عمر را بر جاى گذارد . اسامة خود با سه هزار كس به راه افتاد تا لشكر به بلقاء رسيد و فلسطين را غارت كردند و قاتلان پدر خويش را كشت و غنيمتها يافت . لشكر دشمن شكست خورد و به هزيمت رفت . و اين در ربيع الاول سال يازدهم هجرت بود . اسامة بازگشت و ابو بكر او را در پى خالد بن وليد به يمامه فرستاد و با او در جنگ شركت كرد . داستان ردّه چون عرب ارتداد حاصل كردند ، ابو بكر براى جنگ با ايشان انجمن كرد . ياران پيامبر گفتند : چگونه به جنگ مردمى مىروى كه به خدا و رسول خدا گواهى مىدهند و حال آنكه پيامبر خود مىفرمود : « من مأمورم كه با مردم پيكار كنم تا بگويند : لا إله الا الله و چون اين سخن را گفتند ديگر خونشان و اموالشان در زينهار است ، مگر حقى ايجاب كند . » ابو بكر گفت : من با هر كس ميان نماز و زكات تفرقه بيندازد جنگ خواهم كرد ، به خدا سوگند كه اگر از پرداخت بزغالهاى - يا به روايتى زكات يك سال يك شتر - سر باز زنند من با ايشان جنگ خواهم كرد . مسلمين با او همراى شدند و نظرش را درست دانستند و سعيد بن مسيّب گويد وى ، يعنى ابو بكر ، از همهشان در كار دين آگاهتر و درست راىتر بود .