مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
815
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
در ياد كرد فرقههاى شيعه از جمله : غاليه ، غرابيّه ، كرنبيّه ، رونديّه ، منصوريّه ، ربعيّه ، زيديّه ، يعفوريّه ، شمطيّه ، سراجيّه ، كيسانيّه ، سبائيّه ، قحطبيّه ، خطابيّه ، جعفريّه ، بيانيّه ، قطعيّه ، طيّارة ، حلّاجيّة ، مختاريّه ، خشبيّه ، كامليّه ، واقفيّه ، مسلميّه . و از جمله : باطنيّه و اسماعيليّه و قرامطه و شرامحه و كاغذيّه و رميّه و مبيّضه و كياليّه . و عنوان كلى همگان : زيديّه و اماميّه است و لقب ناپسند ايشان رافضه . اينك تفصيل و تفسير اين مراتب بدان كه شيعه در روزگار حيات على بن ابى طالب سه گروه شدند : گروهى كه بر روى هم از ويژگان او بودند و دوستدار وى مانند عمار ياسر و سلمان و مقداد و جابر و ابو ذر غفارى و عبد الله بن عباس و عبد الله بن عمر و جرير بن عبد الله بجلى و دحية بن خليفه و همانندان ايشان از ياران پيامبر ، آنها كه جز حق دربارهء ايشان نمىتوان گمانى داشت و هيچ جاى طعنى در ايشان نمىتوان يافت . گروهى ، اندكى در كار عثمان غلو كردند و به شيخين تمايلى نشان دادند مانند عمرو بن الحمق و محمد بن ابى بكر و مالك اشتر . فضل بن عباس بن عتبة بن ابى لهب ، در سرزنش وليد بن عقبه گويد : ولى امر ، پس از محمد ، على بود / و در همه جا يار و ياور او . و اين مايه از دوستى را هم به روزگار ابو بكر و عمر و عثمان نيز آشكار مىكردند . گروه ديگرى كه سخت غلو مىكردند و سخنى شگرف مىگفتند . ايشان ياران عبد الله بن سبا بودند كه ايشان را سبائيّه مىخواندند و به على مىگفتند تو خداى جهانيانى ، تو آفريدگار مايى و روزى بخش ما و كسى كه ما را مىميراند و زنده مىكند . على اين سخن ايشان را سخت دشوار ديد و فرمان داد تا ايشان را به آتش سوختند . هنگامى كه به آتش درآمدند مىخنديدند و مىگفتند : « اينك بر ما مسلم و راست شد كه تو خدايى ، چرا كه جز پروردگار آتش ، ديگرى ، به آتش عذاب نمىكند . » و برادران و همرايان ايشان ، پس از آنها ، بر اين عقيده بودند كه آتش در ايشان اثر نكرده بلكه بر ايشان سرد و سلامت گرديده همان گونه كه بر ابراهيم . در اين جا بود كه على گفت : من هر گاه كه رفتارى زشت ديدم / آتشى سوزان برافروختم و قنبر را آواز