مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
808
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
مرد و زن كه بر ديگرى پيشى گيرد فرزند به دو شباهت پيدا مىكند . پس عبد الله اسلام آورد و گفت : اى پيامبر خدا ! يهود ، مردمى ناپاك و دروغزناند و اگر بدانند كه من اسلام آوردهام ، در نزد تو ، بر من دروغ خواهند زد . پس پيامبر خدا ( ص ) « حبر » هاى يهود را فرا خواند و عبد الله را نهان كرد و بديشان گفت : عبد الله بن سلام ، در نظر شما چگونه مردى است ؟ گفتند : او سرور ما و « حبر » ما و دانشمند ماست ، پيامبر فرمود : اگر او اسلام آورد شما مسلمانان خواهيد شد ؟ گفتند : او هرگز دين خويش را رها نمىكند . پس پيامبر به عبد الله بن سلام گفت : برون آى ! و او بيرون آمد و بديشان گفت : خدا را بر شمايان گواه مىگيرم آيا مىدانيد كه چنين و چنان بوده و كارهايى را بديشان يادآورى كرد . ايشان گفتند : خردت را از دست دادهاى . حسّان بن ثابت انصارى شاعر بود . پدرش نيز شاعر بود . عبد الرحمن پسرش نيز شاعر بود و سعد پسر عبد الرحمن هم شاعر بود . نژاد او از ميان رفت و او را زبان بسيار دراز بود . يكصد و بيست سال زندگى كرد ، شصت سال در جاهليت و شصت سال در اسلام و از ترس در هيچ جنگى شركت نكرد . سهل بن حنيف انصارى هم اوست كه چون پيامبر به مدينه درآمد او را فرمان داد تا بتها را بشكند و او شروع به شكستن و سوختن آنها كرد . از شيعيان على بود و در كوفه درگذشت و على بر او نماز گزارد و شش يا پنج بار تكبير گفت . برادرش عثمان بن حنيف بود كه كارگزار بصره بود . و عمر سهل را به عراق فرستاده بود و او آنجا را مسّاحى كرده بود و خراج بر آن بسته بود . خوات بن جبير او صاحب « ذات النحيين » بود و خزرجى بود . برادرش عبد الله بن جبير در جنگ احد ، سركردهء تير اندازان بود . پيامبر به خوات گفت : « شتر آوارهء تو چه كرد ؟ » گفت : « از آن هنگام كه اسلام آوردهام آواره نشده است . »