مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
803
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
است . پس به دست و پاى او افتادم و مىبوسيدم و گريه مىكردم . گفت : « چيست تو را ؟ » من داستان خود را بازگو كردم و او را شگفت آمد . سپس مرا گفت : « اى سلمان خود را از صاحب خويش به مكاتبه [ 1 ] بازخر . » و من خود را از صاحب خويش به مكاتبه باز خريدم كه در برابر ، سيصد ساقهء نخل را براى او در زمين بكارم تا بگيرد و چهل اوقيه [ 2 ] [ زر ] نيز به دو بدهم . پس پيامبر مسلمانان را فرمود : برادرتان را يارى كنيد . و ايشان در كار نخلها مرا يارى كردند تا اينكه سيصد خرما بن كوچك براى من به حاصل آمد . پس پيامبر مرا گفت : اى سلمان برو و براى اين خرما بنان كوچك محل كاشتن حفر كن و مرا آگاهى ده و چنين كردم و به او خبر دادم . پس حضرت به دست خويش آنها را در آنجاها به زمين كرد و به خدا كه تمام آنها گرفت و حتى يكى از آنها نيز خشك نگرديد و از يكى از غزوهها مالى براى پيامبر آورده بودند ، به من بخشيد و گفت : حق آزاد بودن خويش را بپرداز و من پرداختم و آزاد شدم . و به علت گرفتارى و بردگيى كه داشتم جنگ بدر و جنگ احد را نرسيدم و در خندق شركت كردم . بعضى عقيده دارند كه سلمان دويست و اند سال زندگى كرد و دين يهود و مجوس و نصرانيت را رها كرد . اسلام ابو هريره در خيبر به سال هفتم هجرت نزد پيامبر آمد و اسلام آورد . دربارهء نام او اختلاف كردهاند . واقدى گويد نام او عبد الله بن عمرو است . و ديگرى گويد عبد شمس است و عبد الرحمن بن صخر گفتهاند . نامهاى ديگرى نيز گفتهاند و او را ابو هريره لقب دادند به مناسبت گربهء كوچكى كه همواره با آن بازى مىكرد . مروان بن حكم او را كارگزار مدينه كرد و به روزگار معاويه مرد . او مىگفت : به يتيمى بزرگ شدم و مسكين هجرت كردم ، و در برابر طعامى كه به من مىداد ، و در برابر نوبت سوارى خود اجير بشر بن غزوان [ 3 ] بودم ، چون فرود مىآمدند خدمتگزار ايشان بودم و چون سوار مىشدند در ركابشان مىدويدم . خداوند مرا آسوده كرد . سپاس خدايى را كه اسلام را استوارى داد و ابو هريره
--> [ 1 ] مكاتبه اين است كه بنده خود را از مولاى خويش خريدارى كند در برابر اينكه مدتى كار كند و قيمت خويش را بپردازد و اين بنده را « مكاتب » خوانند . [ 2 ] هر اوقيه ، چهل درم سنگ [ 3 ] بسرة بنت غزوان در المعارف ، ص 277