مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

787

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

شمايل عمر و سن او در اين باره اختلاف كرده‌اند . اهل حجاز روايت كرده‌اند كه وى مردى بسيار سپيد و بلند بالا بود و متمايل به سرخى و اهل عراق روايت كرده‌اند كه وى سخت گندمگون بود . در اين اختلاف نيست كه وى با هر دو دست كار مىكرد . چون راه مىرفت دو پاشنه‌اش به هم نزديك مىشد و مردى بلند بالا بود ، چندان كه گويى او سواره است و ديگر مردم پيادگان . در سال بيست و سه شهادت يافت . ابن اسحاق گفته است كه وى پنجاه و پنج ساله بود و بعضى گويند وى شصت و سه ساله بود و خداى داناتر است . در ياد كرد فرزندان او عبد الله بن عمر ، عبيد الله بن عمر ، عاصم بن عمر ، زيد بن عمر ، مجبر بن عمر ، ابو شحمة بن عمر . اما عبد الله ، كنيهء او ابو عبد الرحمن است و او با پدرش در مكه اسلام آورد و خردسال بود كه در جنگها شركت داشت به جز در بدر و احد كه او را به علت خردسالى شركت ندادند . به روزگار حجاج در مكه به سال هفتاد و سه درگذشت . و هشتاد و چهار ساله بود ، در همان سالى كه عبد الله بن زبير در آن كشته شد . گويند حجاج مردى را نهانى دستور داد تا آهن بن نيزه‌اش را به زهر آلود و بر پشت پاى او فرود آورد و او مرد . پسران و دخترانى داشت از جمله عبد الله بن عبد الله بن عمر كه مادرش صفيه دختر ابو عبيد خواهر مختار بن ابى عبيد بود . پسران ديگرش : عاصم و واقد و بلال و حمزه و سالم كه سالم مردى فقيه و فاضل بود و عبد الله عمر كه دوست او بود ، در حق او گفته است : مرا در كار « سالم » ملامت مىكنند و من ايشان را / حال آنكه پوستهء ميان چشم و بينى « سالم » [ 1 ] است . اما عبيد الله بن عمر بن خطاب ، وى مردى بسيار تندخوى و سختگير بود و به روزى كه عمر كشته شد ، شمشير خويش را بيرون كشيد ، و بر ايرانيان مقيم مدينه حمله آورد هرمزان و دو دخترش [ 2 ] را و ابو لؤلؤ و مردى را كه جفينه [ 3 ] نام داشت كشت . چون

--> [ 1 ] سالم دوم به معنى لغوى آن كه پيوستهء ميان بينى و چشم است به كار رفته است . [ 2 ] در متن « دو دخترش را » ولى هوار تصحيح كرده « و دخترش را » [ 3 ] در تاريخ الخلفا كه از آثار قرن پنجم هجرى است و مؤلفش ناشناخته ، گويد : شمشير خويش را بيرون كشيده دختر ابو لؤلؤ و هرمزان و جفينه را - كه مردى ايرانى بود - كشت و گفت : هيچ ايرانى باقى نخواهم گذاشت . ر ك : تاريخ الخلفا ، نسخهء عكسى چاپ مسكو 1967 و همچنين رجوع شود به المعارف ، ابن قتيبه ، ص 187 .