مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
780
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
اسلام طلحه چنين بود كه وى در مجلس قريش نشسته بود . ايشان دربارهء اسلام ابو بكر سخن مىگفتند كه دين نياكان خويش را رها كرده است و در ميان خود دربارهء كشتن ناگهانى او راى مىزدند . طلحه را براى اين كار دعوت كردند و او مردى سخت و ستبر بود . وى نزد ابو بكر رفت و ميان بازوى او را گرفت و گفت : « اى ابو بكر برخيز . » ابو بكر گفت : « به كجا ؟ » طلحه گفت : « به پرستش لات و عزى . » ابو بكر پرسيد : « لات و عزى چيست ؟ » گفت : « دختران الله . » ابو بكر پرسيد : « مادرشان كيست ؟ » آنگاه طلحه درنگى كرد و دانست كه آنها باطلاند . سپس نزد پيامبر آمد و اسلام آورد . واقدى از طلحه روايت كرده كه گفت : من در سوق بصرى بودم شنيدم كه راهبى مىگفت : « از اهل اين موسم جويا شويد كه آيا احمد ظاهر شده است ؟ » من از او پرسيدم : « احمد كيست ؟ » گفت : « فرزند عبد الله . اين ماه ، ماه بيرون شدن اوست . » طلحه گويد : من به مكه آمدم و شنيدم كه مردم مىگويند محمد بن عبد الله دعوى پيامبرى كرده است و فرزند ابو قحافه پيرو او شده است . من نزد ابو بكر رفتم و او مرا نزد پيامبر برد و اسلام آوردم . چون ابو بكر و طلحه با يك ديگر از نزد پيامبر بيرون آمدند نوفل بن حارث كه از همه قريش سختتر بود ، آن دو را گرفت ، و هر دو را به يك ريسمان بست ، از اين روى است كه ابو بكر و طلحه را « قرينين » ( دو قرين يك ديگر ) خواندهاند . سن طلحه و شمايل او گويند او مردى سپيد پوست و چهارشانه و متمايل به سرخى بود با ساقهاى ستبر كه كف پايش ، در ميان ، باريكى نداشت . چهرهاى زيبا داشت با بينى باريك . بعضى گويند گندمگون بود و پر موى . او را مروان بن حكم در جنگ جمل با تيرى كه به سوى وى افكند كشت و طلحه در اين هنگام شصت ساله بود . واقدى گويد شصت و چهار ساله بود . در يادكرد فرزندان او وى را ده پسر و چهار دختر بود از مادران بسيارى . از جملهء ايشان محمد بن طلحه بود كه مادرش حمنة دختر جحش بود و مادر حمنة اميمه دختر عبد المطلب عمه پيامبر