مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
752
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
چيزى كه فرشته به پيامبر آورد ، « وضو » بود و آن شستن « اطراف » ( دست و پا و سر ) است و سپس خواندن دو ركعت نماز و بدين گونه طهارت را كليد نماز قرار داد كه جز بدان روا نيست و طهارت ( وضو ) را از اين روى در مورد « اطراف » انسان قرار داد كه اين قسمتها رها شده و پراكنده است و با پليديهايى برخورد مىكند كه ديگر اجزاى بدن با آنها برخورد ندارد . حال اگر كسى بگويد صورت را چرا بايد شست با اينكه به پليديها برخوردى ندارد ، در پاسخ بايد گفت : پليدى بر دو گونه است : دستهاى از بيرون است ، مانند آنها كه با بدن برخورد مىكنند و دستهاى از درون است ، مانند پليديهايى كه از بدن بيرون مىآيد . و چهرهء آدمى داراى سوراخها و منفذهايى است مانند دهان و چشم و بينى ، پس شستن آن در نظر عقل مستحب و در شرع نيز به عنوان تأكيد و موافقت با عقل فرض گرديده است . حال اگر در مورد اندامهاى فرودين كه منفذ پليدى است معارضه شود در برابر اين اعتراض بايد به عقيدهء كسى سخن گفت كه با پديد آمدن اندك چيزى يا چسبيدن اندك چيزى شستشوى آن را با آب واجب مىشمارد . با اينكه آن اندامها نهانى است و مىتوان حكم آن را حكم درون - كه جانور از آن تهى نيست - قرار داد . حال اگر گفته شود چرا به هنگام شكستن وضو و حادث شدن مبطل ، طهارت واجب شده است ، گوييم : از آنجا كه طهارت به فرمان خرد واجب است ، هم آن گونه كه ياد كرديم ، و ناگزير بايد وقت معينى براى آغاز و انجام آن در نظر گرفت و تا آغاز و انجام چيزى دانسته نشود ، اصل آن چيز شناخته نخواهد بود ، شارع بيرون آمدن حدث را وقت پايان طهارت قرار داده و فرا رسيدن نماز را وقت آغاز آن و اين امر چيزى است بر موجب شريعت ، چرا كه مىتوانست خوردن را ، پايان طهارت قرار دهد يا طلوع خورشيد يا غروب آن را يا سخن گفتن و راه رفتن را پايان آن قرار دهد يا ممكن بود كه طهارت را در بعضى از « اطراف » قرار دهد نه در همه . چنان كه بر نصارى فرض نگرديده مگر شستشوى صورت و دستها و همچنان كه بر يهود مسح سر فرض نشده است . اما اين كار خلاف آن شد . تا آزمون و امتحانى باشد ، براى شناخت سرسپردگان دين و جز ايشان . كارى است بر موجب خرد . اما مخالفت ركنها و هيئتهاى آن ، چيزى است كه تجويز شده است . آيا نمىبينى كه به هنگام وقوع حدث و عدم وقوع آن ، خرد از شستشوى اطراف باكى ندارد ؟ حال اگر شستن اندامهاى نهانى ، به هنگام وقوع حدث واجب نبود از شستن صورت و دستها باكى نداشت . پس بايد بنگرد كه چه چيز را عقل واجب كرده و چه چيز را جايز دانسته و چه چيز را امتناع كرده و مردود دانسته است . و شخص مخالف ، اگر تواند ، چيزى از شرايع دين ما را به ما بنماياند كه خرد آن