مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
749
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
عادت چنين جريان يافته كه از راه كاهنى و ستارهشناسى و از راه حساب و دلايل آن ، چيزهايى دانسته آيد و اين در نظر ما باطل است ، مگر اينكه اتفاق حاصل شود و بحث شود و اگر چنين باشد ستارهشناس و غير ستارهشناس با يك ديگر برابر خواهند بود و اعجاز در آنجاست كه آن كس كه خبر مىدهد در همهء موارد راستگوى باشد ، بىآنكه به حساب و ستارهشناسى استدلال كند و اين چنين است راه پيامبران ، صلى الله عليهم اجمعين ، در آنچه از آن خبر مىدهند ، چرا كه آن وحى آسمانى است . در يادكرد دعاهاى مستجاب او از جمله دعاى اوست دربارهء « مضر » كه گفت : « بار خدايا ! سال را بر ايشان چون ساليان يوسف قرار ده . » و آيه فرود آمد كه : « پس در انتظار روزى باش كه آسمان دودى آشكارا بياورد » ( 44 : 9 ) و ساليان دشوار بر ايشان گذشت كه سگ و مردار و قدّ ( پوست بزغاله و برّه ) و علهز ( غذايى از خون و پشم شتر ) مىخوردند . از جمله دعاى اوست دربارهء عتبة بن ابى لهب پس از آنكه از سر دشمنى با او دخترش را طلاق گفت و سورهء نجم فرود آمد و او گفت : « من به پروردگار نجم ( ستاره ) كافرم ، » پيامبر گفت : « بار خدايا سگى از سگان خويش را بر او چيره گردان تا پوستش را به درد و گوشتش را پاره پاره كند و استخوانهايش را درهم شكند . » و او چون اين دعا را شنيد ، هلاك خويش را روياروى ديد و در دم به شام كوچ كرد تا از آن بگريزد ، در يكى از منازل راه كه بود درندگان او را از ميان يارانش ربودند و پوستش را دريدند و استخوانش را در هم شكستند . و از جمله دعاى اوست كه باران طلب كرد روز آدينه بر منبر ، و دستهايش را به سوى آسمان برآورد ، هنوز فرود نياورده بود كه از آسمان بارانى تند باريدن گرفت و تا آدينهء آينده ادامه يافت و ايشان از او خواستند كه از پروردگارش بخواهد كه باران باز ايستد كه راهها بريده شده و خانهها ويران [ 1 ] . پس پيامبر گفت : « بار خدايا بر پيرامون مدينه ببار ، نه بر ما . » انس گويد : پس ابرهاى بالاى سر ما پراكنده شد ، چنان كه گويى ما در « اكليلى » [ 2 ] هستيم .
--> [ 1 ] متن حديث ، از انس ، در سنن نسائى ، چاپ المطبعة المصريه بالازهر ، ج 3 ، ص 162 . آمده است . [ 2 ] در سنن نسائى ( ج 3 ، ص 161 ) : « فنظرت الى المدينة و انها لفى مثل الاكليل » ( به مدينه نگريستم ، چنان بود كه گويى در اكليلى قرار دارد ) و اكليل هر چيزى است كه در پيرامون چيزى گردش كند و رجوع شود به دلايل النبوة ، ص 383 .