مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

732

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

عنوان فديهء او فرستاد كه از آن جمله بود گردن بندى از آن خديجه و خديجه آن گردن‌بند را در شبى كه زينب به همسرى ابو العاص درآمد ، آويز گردن او كرده بود . هنگامى كه پيامبر آن گردن بند را ديد به ياد گذشته‌ها افتاد و سخت بر او رقّت آورد و دانست كه اگر زينب مال ديگرى داشت آن گردن بند را نمىفرستاد . پيامبر به مسلمانان گفت : « اگر مىخواهيد اسير او را رها كنيد و اين گردن بند را به او باز پس دهيد » و بىگرفتن فديه او را رها كردند . پيامبر از ابو العاص خواست تا زينب را نزد وى رها كند و چون ابو العاص به مكه رفت ، به زينب گفت : نزد پدرت برو . زينب آماده شد و به مدينه آمد . بعدها ابو العاص به عنوان بازرگانى به شام رفت و سريه‌اى از آن پيامبر او را ديدند و آنچه را با او بود گرفتند و او خود گريخت و شبانه در تاريكى ، به مدينه آمد و نزد زينب دختر پيامبر رفت و او وى را پناه داد و چون بامداد برآمد و پيامبر براى نماز بامدادى تكبير گفت ، زينب دست بر دست كوفت و از صف بانوان فرياد برآورد كه : اى مردم من ابو العاص بن ربيع را پناه دادم . چون پيامبر نماز را سلام داد ، روى بديشان كرد و گفت : آيا آنچه من شنيدم شما هم شنيديد ؟ گفتند : آرى اى پيامبر خدا ! پيامبر گفت : به خدا سوگند كه من ازين كار آگاه نبودم . او مىتواند از فروترين مسلمانان پناه جويد . سپس نزد دخترش رفت و به دو گفت : او را گرامى بدار ولى او نبايد با تو ويژه گردد چرا كه تو بر او حلال نيستى . و سپس كس بدان سريه فرستاد تا آنچه از اموال ابو العاص گرفته بودند بازپس دادند ، حتى اموال اندك و ناقابل را . و ابو العاص آن اموال را به مكه برد و هر كدام را به صاحبش بازداد . سپس آواز داد كه : اى گروه قريش آيا چيزى نزد من از كسى از شمايان باقى مانده است ؟ گفتند : خداوند تو را پاداش نيك دهاد ! ما تو را در تمام مدت مردى باوفا يافتيم . ابو العاص گفت : گواهى مىدهم كه خدايى نيست مگر الله و گواهى مىدهم كه محمد بنده و پيامبر اوست . سپس به مدينه آمد . زينب از ابو العاص پسرى زاده بود به نام على بن عاص و دخترى كه نامش امامه بود . على در ميان بنى غاضره شير مىخورد و پيامبر او را از شير باز كرد و پدرش در آن روزگار مشرك بود و گفت : آنچه در آن با من در مورد فرزندم شركت ورزيده من بدان سزاوارترم . اما امامه ، همان است كه روايت كرده‌اند پيامبر نماز مىگزارد و امامه بر روى دوش او بود ، چون به سجده مىرفت او را بر زمين مىنهاد و چون برمىخاست او را بر مىداشت . زينب در سال دهم هجرت در گذشت و امامه در حجر على بن ابى طالب بود و او به مغيرة بن نوفل بن حارث بن عبد المطلب وصيت كرد كه وى را به همسرى خويش درآورد و گفت : من هراس از آن دارم كه معاويه او را به همسرى خويش درآورد . مغيره او را به