مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
730
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
ميمونه دختر حارث بود و چون خطبهء پيامبر به پايان رسيد ، او كه بر شترى نشسته بود گفت : شتر و آنچه بر روى شتر است از آن پيامبر خدا ! بعضى گويند آن زن ، خوله دختر حكيم بود و بعضى گويند زينب بنت جحش بود و مىگفت : پس از زيد خداوند مرا به همسرى او درآورده . و بعضى گفتهاند ام شريك دختر جابر بوده است . و شعبه از حكم و او از مجاهد ، در آيهء « و اگر زنى از زنان مؤمن خويش را به پيامبر هبه كند » ( 33 : 49 ) روايت كرده كه گفت : چه را مىبخشد ؟ در يادكرد فرزندان پيامبر هفت تن بودند و به گفتهاى هشت تن و همه به جز ابراهيم - كه از ماريّه قبطيه بود - از خديجه بودند . سعيد بن ابى عروه از قتاده روايت كرده كه گفت خديجه در جاهليت عبد مناف را از حضرت زاد و در اسلام دو پسر و چهار دختر : قاسم كه به نام او ، پيامبر را ابو القاسم مىخواندند زنده ماند تا آنگاه كه راه مىرفت و سپس مرد و عبد الله كه در خردسالى مرد و ام كلثوم و زينب و رقيه و فاطمه . ابان از مجاهد روايت كرده كه قاسم هفت شب زنده بود و سپس مرد . در كتاب ابن اسحاق آمده كه بزرگترين پسر پيامبر قاسم بود و سپس طيب و سپس طاهر و بزرگترين دختر او رقيه بود و زينب و سپس ام كلثوم و آنگاه فاطمه و گويد : اما پسرانش در جاهليت مردند ولى دخترانش همه اسلام را دريافتند و مهاجرت كردند . واقدى گويد نديدم كه اصحاب ما ، وجود طيب را اثبات كرده باشند و معتقدند كه طيب همان طاهر است . قاسم و طاهر پيش از نبوت مردند و بعضى گفتهاند همان طيب را طاهر از آن روى خواندند كه وى در اسلام زاده شد و خداى داناتر است . اما ابراهيم پسر پيامبر ، مادرش ماريهء قبطيه بود كه مقوقس پادشاه اسكندريه او را با خواهرش شيرين نزد پيامبر فرستاده بود و پيامبر شيرين را به حسان بن ثابت بخشيد در عوض ضربتى كه صفوان بن معطل در ماجراى افك بر حسان زد و شيرين از حسان عبد الرحمان بن حسان را زاد و عبد الرحمان پسر خالهء ابراهيم است . ابراهيم يك ساله و ده ماهه بود كه مرد و پيامبر گفت : « او را در بهشت دايهاى است كه شيردادن او را به اتمام خواهد رساند و او از گنجشكهاى بهشت است . » و در روز مرگ ابراهيم خورشيد گرفت ، مردمان گفتند خورشيد به مرگ ابراهيم گرفت و پيامبر گفت : « خورشيد و ماه دو نشانه از