مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

715

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

در اين سال سورهء برائت فرود آمد و ابو بكر را امارت حاجيان بخشيد و على بن ابى طالب را در پى او با نه آيه از سورهء برائت فرستاد و فرمان داد تا آن آيه‌ها را بر مردم بخواند و ايشان را از نقض عهد و قطع ذمّه آگاه كند . پس ابو بكر نزد پيامبر رفت . پيامبر به او گفت : « تو اميرى و على مبلّغ است ، چرا كه هيچ گاه مبلغ من جز از خويشان من نخواهد بود . » پس على در موسم برخاست و مردم به حال خود سرگرم بودند و آواز داد كه : « من پيغامگزار پيامبر خدايم . » گفتند : « چه پيامى ؟ » گفت : « اينكه هيچ كافرى به بهشت وارد نمىشود و از اين سال به بعد هيچ مشركى حج نگزارد و هيچ برهنه‌اى خانه را طواف نكند و هر كس با پيامبر پيمانى دارد آن عهد بر مدت خود باقى است و هر كه پيمانى ندارد زمان و مدت او تا هنگامى است كه به مأمن خويش بازگردد . » و آن آيات را بر ايشان فرو خواند . پس مشركين گفتند : « ما از پيمان تو و پيمان پسر عموى تو به خدا بيزارى مىجوييم . بار خدايا ما از بركتى منع شديم . » پس سال دهم هجرت فرا رسيد و اين سال سال حجّة الوداع بود . پس سريّهء عكاشة بن محصن را به الجناب فرستاد و هيچ گزندى نديد . سپس سريّهء اسامة بن زيد را به بلقاء در سرزمين فلسطين فرستاد و گفت : « به خونخواهى پدرت . » و او كشت و اسير گرفت و سوخت . سپس سريّهء على بن ابى طالب به يمن بود براى گرفتن صدقات و گويند كه اين سريّه دو بار بوده است . سپس سريّهء عبد الله بن حذافهء سهمى را فرستاد و در اين سال وفدها نزد پيامبر آمدند و چنين بود كه مردم چشم به اسلام قريش دوخته بودند و چون قريش اسلام آوردند عرب همه اسلام آوردند و دسته دسته بدين خداوند در آمدند . در اين سال پيامبر ، پنج روز مانده از ذى القعده ، حج گزارد . تمام زنانش را به حج برد و هدى را به آنجا برد و خطبهء وداع را كه خطبة البلاغ نيز نام دارد خواند . اين خطبه در ميان عامهء مردم شهرت دارد . پس گفت : « اى مردم ! سخن مرا بشنويد ! چرا كه من نمىدانم شايد سال ديگر شما را نبينم . » و سپس به مدينه بازگشت . در اين سال بود كه مسيلمهء كذاب به پيامبر نامه نوشت . سپس سال يازدهم از هجرت ، كه سال وفات پيامبر است ، فرا رسيد . عمرو بن عاص را به سوى جيفر بن جلندى ازدى پادشاه عمان فرستاد و او را به اسلام فراخواند . اسامة بن زيد را به شام فرستاد و پيامبر بيمار شد ، همان بيماريى كه خداوند قبض روح او كرد و چنين بود كه مرگ خويش را به يارانش يك ماه پيش از مرگ خود خبر داد . سپس در چند شب مانده از ربيع الاول شكواى بيمارى خود را آغاز كرد . درود خداوند