مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

711

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

داد و او به سوى پيامبر روانه شد . پس عمر گفت : اين دشمن خدا ابو سفيان است كه خداوند او را در دسترس ما قرار داده ، بگذار تا گردنش را بزنم . عباس به دو گفت : حق ندارى آسيبى به دو برسانى . من او را زنهار داده‌ام و آن شب را نزد وى به سر برد ، چون صبح شد نزد پيامبر رفت . پيامبر گفت : آيا هنگام آن نرسيده كه بدانى هيچ خدايى جز الله نيست . ابو سفيان گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ! تو چه مايه زيبا و بزرگوار و پيوند دهندهء رحم هستى . اگر غير از او چيزى بود ما از آن بىنياز شديم . عباس به پيامبر گفت : ابو سفيان مردى است دوستدار افتخار ، پس يك افتخار براى او قرار دهيد . پيامبر گفت : هر كس به خانهء ابو سفيان وارد شود در امان است و هر كس نيز به ، مسجد برود در امان است و هر كس كه در خانه‌اش را ببندد در امان است مگر عبد الله بن سعد بن ابى سرح و مقيس بن صبابه و حويرث بن نقيذ كه ايشان را هر كجا ديديد بكشيد ، اگر چه در زير پرده‌هاى كعبه باشد . پس ابو سفيان به مكه آمد و آواز داد كه : اينك اين محمد است كه چيزى براى شما آورده كه سابقهء آن را نداريد . هر كس به خانهء من درآيد در زينهار است و هر كس به مسجد درآيد نيز در زينهار خواهد بود و هر كه در سراى خويش را فرو بندد او نيز در امان است . پس مردم پراكنده شدند . هند دختر عتبه ريش ابو سفيان را گرفت و گفت : بدا پيرا و پيشوايا كه تويى ! به خدا سوگند كه تو را بايد كشت . چرا بزرگوارانه نمردى ؟ پيامبر به همراه ده سريّه كه هر سريّه‌اى هزار مرد بود وارد شدند با سپاهى سبز [ 1 ] از مهاجر و انصار كه جز حدقه‌هاى چشم ايشان ديده نمىشد . پيامبر به مسجد در آمد و طواف كرد و بر پيرامون كعبه بتها بود با چوبى كه در دست داشت بدانها اشاره كرد و مىگفت : « حق آمد و باطل از ميان رفت كه باطل همواره رفتنى است » ( 17 : 81 ) و آنها را به زمين مىافكند و كسى در اين باره گفته : و در بتها عبرت و دانش است / براى آن كس كه اميد پاداش و كيفر دارد . و پانزده روز در مكه اقامت كرد و نماز خود را شكسته مىگزارد . سپس به سوى حنين رفت .

--> [ 1 ] گفته‌اند به علت بسيارى آهن كه در اين سپاهيان بود سبز ( خضراء ) خوانده شده ، رك : ايام العرب ، حاشيه ص 98 .