مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
707
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
مردمان پست و خوار مايه تن دردادند . اين است كه خداوند فرمود : « پس خداوند دانست چيزى را كه شمايان نمىدانستيد و پس از آن گشايشى بزرگ قرار داد » ( 48 : 27 ) . سپس پيامبر بعد از رجوع از خيبر به غزوهء وادى القرى پرداخت و گويند كه پيامبر غنايم آنجا را مبادله كرد . سپس سريّهء عمر بن الخطاب را به تربة فرستاد و او بازگشت و هيچ آسيبى نديد . سپس سريّهء غالب بن عبد الله بود كه به الميفعة رفت . و در اين سال اسامة بن زيد ، مرداس بن نهيك را - بعد از اينكه به حق شهادت داد - كشت و آيهء « آن كس را كه اسلام بر شما ظاهر كند مگوييد مسلمان نيستى . . . » ( 4 : 94 ) تا پايان ، دربارهء او فرود آمد . سپس سريّهء بشير بن سعد بود به مرو جناب از فدك و وادى القرى . سپس حضرت در ذى القعده ، همان ماهى كه مشركين او را از آن بازداشتند ، عمرهء قضا گزارد . و اين عمره عمرهء قصاص ناميده مىشود . پيامبر به مكه وارد شد و عبادت خود را انجام داد و سه روز در آنجا ماند و با ميمونه دختر حارث ازدواج كرد و در اين سال اين آيه فرودآمد كه : « خداوند رؤياى پيامبر خويش را به حق راست كرد » ( 48 : 26 ) تا پايان آيه . سپس عبد الله بن ابى حدرد را در سريّهاى به اضم فرستاد ايشان عامر بن الاضبط را با اينكه به طرز اسلامى بديشان تحيّت گفته بود كشتند و پيامبر اين كار ايشان را سخت زشت شمرد . در اين سال پيامبر انگشترى برگزيد و نقش خاتم او بود : « محمد رسول الله » و پيغامگزاران خود را به سوى پادشاهان فرستاد و ايشان را به آيين خداوند دعوت كرد . حذافهء سهمى را نزد كسرى ابرويز بن هرمز بن انوشروان فرستاد و او نامهء پيامبر را پاره كرد و به باذان ، كارگزار خويش در يمن ، نوشت كه محمد را بسته نزد وى فرستد . ما داستان آن را در جاى خود ياد كردهايم . پيغمبر فرمود : « همچنان كه نامهء مرا پاره كرد خداوند كشور و پادشاهيش را پاره گرداند . » دحية بن خليفهء كلبى را نزد هرقل بن قيصر پادشاه روم فرستاد و او در حمص ، قيصر را ديد كه پاى پياده به بيت المقدس مىرود تا شكرگزارى كند از پيروزى بر ايرانيان و اين وعدهء خداوند بود در مورد ايشان كه : « و ايشان از پس شكستشان به چند سال پيروز خواهند شد » ( 30 : 1 ) . او نامهء پيامبر را بر چهرهاش نهاد و مردم را به پيروى از او دعوت كرد ، اما ايشان سرباز زدند و چون اين خبر به پيامبر رسيد گفت : « پادشاهى ايشان « باقى »