مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

705

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

شده با زنان و فرزندان پوست پلنگ پوشيده‌اند [ 1 ] و با خدا پيمان بسته‌اند كه كسى داخل آنجا نشود ، و اين خالد بن وليد است كه او را به كراع عميم [ 2 ] فرستاده‌اند . پيامبر گفت : « واى بر قريش ! جنگ ، ايشان را نابود خواهد كرد . به خدا سوگند كه من همچنان در راه چيزى كه خداوند مرا بر آن برانگيخته پيكار خواهم كرد تا دين خدا آشكار شود و اين بازمانده منقرض گردد . راهتان را از ما جدا كنيد ! » و آنگاه ايشان راهى سنگناك و دشوار را برگزيدند تا به حديبيه فرود آمدند . عثمان بن عفان را فرستاد تا ايشان را آگاه كند كه وى نه براى جنگ آمده و نه براى جستجو و مكاشفه‌اى . فقط به عنوان زيارت آمده است . ايشان عثمان را زندانى كردند و به پيغمبر خبر رسيد كه عثمان كشته شده است . گفت : « اگر عثمان كشته شده باشد ما مىمانيم تا با ايشان پيكار كنيم » . سپس ايشان را به بيعت فراخواند و اين بيعت ، بيعت رضوان بود كه زير درخت بود و بيعت بر مرگ بود . بعد خبر آوردند كه آنچه در مورد عثمان نقل كرده‌اند دروغ بوده است . قريش سهيل بن عمرو را فرستادند تا با پيامبر مصالحه كند كه بازگردد و ايشان سال آينده مكه را سه روز براى وى خالى كنند تا حاجت خويش را بگزارد و مدت ده سال جنگ از ميان برخيزد و از يك ديگر خود را بازدارند و هر كس كه از قريش نزد پيامبر بيايد او را بديشان رد كنند و هر كس از همراهان محمد به سوى قريش برود او را رد نكنند و هر كس بخواهد در عهد و پيمان قريش داخل شود . بر اين صلح كردند و پيمان بستند و خزاعه گفتند ما در پيمان محمد هستيم و بنو بكر گفتند ما در پيمان قريش هستيم . آنگاه پيامبر برخاست و به سوى چهارپايانى كه براى قربانى آورده بود رفت و آنها را نحر كرد و سر خود را تراشيد . مسلمانان نيز چنين كردند و به مدينه بازگشت . در راه « إِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً » 48 : 1 ( 48 : 1 ) فرود آمد و تصديق آن رؤيا در سال آينده بود . در اين سال بود كه روم بر فارس چيره شدند و شهر ابرا [ ز ] از راه هرقل به يك سوى رفت تا به عراق رسيد و افساد كردند و غارت كردند و در اين سال وفد السباع - چنان كه روايت شده است - نزد پيامبر آمدند . آنگاه سال هفتم هجرت فرا رسيد و اين سال سال استغلاب بود و در اين سال

--> [ 1 ] پوست پلنگ پوشيدن ، كنايه از دشمنى را آشكار كردن است . در عربى وقتى مىگويند « لبست له جلد النمر : بپوشيدم از بهر او پوست پلنگ ، اين مثل آنجا بايد گفت كه كسى عداوت كسى آشكار كند و سپر بر روى آب افكند . » لطايف الامثال رشيد وطواط ، ص 180 . [ 2 ] . كراع العميم جايى است در حجاز ميان مكه و مدينه ، معجم البلدان ، به نقل از حاشيهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 323 .