مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
702
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
مرا نيز نگهدار و اگر جنگ را ميان ما به پايان رساندهاى ، اين را شهادت من قرار ده ، مرا مميران تا از جانب قريظه شادمانه خاطر شوم چرا كه ايشان امانت را خيانت كردند و وفادارى را به يك سوى هشتند و پيمان مسلمانان را شكستند . گويند چون كار سخت شد ، نعيم بن مسعود اشجعى - كه از زيركساران عرب بود - مسلمان شد و نزد پيامبر رفت . حضرت به دو گفت : جنگ نيرنگ است ( الحرب خدعة ) تو از سوى ما نيرنگى سازكن ! وى از آنجا بيرون شد . نزد قريظه رفت و گفت : شما مىدانيد كه من چه مايه دوستدار شمايم . گفتند : تو در نزد ما اتهامى ندارى . گفت : راى من اين است كه شما تا هنگامى كه از قريش گروگان نگرفتهايد با محمد جنگ نكنيد تا اگر جنگ بديشان آسيب رسانيد به بلاد خود نگريزند و ميان شما و محمد جاىگزين باشند . گفتند راست است . پس نزد قريش رفت و گفت : يهوديان از پيمان شكنى پشيمان شدهاند و به محمد پيام دادهاند كه ما حاضريم اگر از ما راضى شوى صد مرد از قريش و غطفان را نزد تو بفرستيم تا گردن ايشان را بزنى . حال اگر يهوديان از شما مردانى را خواستار شدند ايشان را اجابت نكنيد . گفتند چنين است . قريش به قريظه گفتند : ما در محل خوبى براى اقامت نيستيم ، تمام ستوران و مواشى ما هلاك شدهاند ، شما ما را از سرزمين خودمان دور كردهايد ، آهنگ جنگ كنيد و از براى ميعاد بيرون آييد . قريظه گفتند : ما از شما ايمنى نداريم ، مىترسيم كه اگر جنگ درگير شود به ديار خود گريزيد ، حال اگر مىخواهيد گروگانهايى كه مايهء وثوق و اطمينان ما باشد ، نزد ما بفرستيد . قريش گفتند : نعيم راست مىگفت . و قريظه نيز گفتند : نعيم راست مىگفت و سخنش از سر دوستى بود . پس بدين گونه از يارى يك ديگر سر باز زدند . شبى زمستانى و طوفانى فرا رسيد ، ديگهاشان را باژگونه كرد و طنابهاى خيمههاشان را بريد و ايشان كوچ كردند و به ناكام رفتند ، چنان كه در قرآن سورهء احزاب آمده است كه : « اى آن كسان كه ايمان آوردهايد ، نعمت خدا را بر خويش به ياد آوريد آن هنگام كه سپاهى سوى شما آمد و ما طوفانى و سپاهى - كه شما نمىديديد - در برابر ايشان فرستاديم و خداوند بدانچه شما كرديد بينا بود » ( 33 : 9 ) . و پيامبر به مدينه رفت . فرمان داد تا به سوى بنى قريظه بروند و بيست و پنج شب ايشان را محاصره كرد تا اينكه تسليم شدند به هر حكمى كه سعد بن معاذ داورى كند و او حكم داد كه مردان را بكشند و اموال را بگيرند و زنان و فرزندان را اسير كنند . پيامبر آنها را به مدينه كوچانيد و گرفتنيها را گرفت و در يك بامداد هفتصد مرد را گردن زد . در اين دو غزوه سورهء احزاب نازل شد و شصت تن از مسلمين شهيد شدند . ابن اسحاق