مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
663
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
گفت : هنگامى كه آن ظرفها بر من عرضه شد شنيدم كه گويندهاى مىگفت : اگر آب را بگيرد غرق خواهد شد و امّتش نيز غرق خواهد شد و اگر شراب را بگيرد گمراه خواهد شد و امتش نيز گمراه خواهند شد و اگر شير را بگيرد رستگار خواهد شد و امتش رستگار خواهد شد . گفت : آنگاه من شير را گرفتم و نوشيدم . و حسن مىگفت پيغمبر گفت : « يك بار كه در خانه خفته بودم ناگاه جبرئيل فرا رسيد و با پايش مرا همز [ 1 ] كرد و نشستم و چيزى نديدم . ديگر بار به بستر رفتم . براى بار دوم آمد و با قدمش مرا همز كرد . نشستم . پس بازوى مرا گرفت و مرا بر در مسجد برد . ستورى ديدم سپيد ميان استر و خر كه در دوران خود دو بال داشت » و در دنبال گفتارش همان سخن ابن مسعود را روايت كرده و افزوده است كه گفت : « هنگامى كه من شير نوشيدم شراب بر شمايان حرام شد . » هنگامى كه صبح فرا رسيد نزد قريش رفت . گفتند : اين به خدا آشكار است كه شتر از مكه به شام يك ماه راه مىرود و به يك ماه بر مىگردد . چگونه محمد را در يك شب مىبرد و باز مىگرداند . و بسيارى از مسلمانان از دين برگشتند . مردم نزد ابو بكر رفتند . گفتند : صاحب تو چنين و چنان عقيده دارد . ابو بكر گفت : اگر او گفته است كه راست گفته و جاى شگفتى نيست . او از آسمان به زمين در يك ساعت خبر مىدهد و من او را تصديق مىكنم . گفت پيغمبر گفت : « پس مرا بالا بردند تا اينكه بر آن نگريستم » و آن را وصف مىكرد و ابو بكر تصديق مىكرد . واقدى از جابر بن عبد الله روايت كرده است كه پيغمبر گفت : « هنگامى كه قريش مرا تكذيب كردند در « حجر » برخاستم و بيت المقدس در خيالم مصور شد و شروع كردم به اخبار از آيات او و من بدان مىنگريستم . » از ام هانى دختر ابو طالب روايت شده كه گفت : پيغمبر ( ص ) نزد من خفته بود و آن شب در خانهء من بود . پيش از بامداد ما را بيدار كرد و گفت : « من عشاى آخرين و نماز فجر را در اين وادى گزاردم و ميان اين دو را در بيت المقدس در حالى كه انبيا براى من صف بسته بودند ، پس با ايشان نماز گزاردم » و آن قصه را بازگو كرد . صحيح هم همين است يا چيزى كه مانند آن باشد ، تا از حدود نقل كتاب و سنت مستفيض - در برابر منكرانى كه اين كار را بزرگ مىشمارند ، چرا كه از عادت معهود و طبيعت قديم بيرون است - خارج نشده باشيم . خداوند فرموده است : « منزّه است آن كه گردانيد بندهء خود را شبى از مسجد الحرام به سوى مسجد اقصى ، آن كه بركت داديم پيرامون آن را تا بنمايانيم او را از آيات خود همانا كه اوست شنوا و بينا » ( 17 : 1 ) و مسرى ممكن است با پيكر
--> [ 1 ] همز : زدن ، خستن