مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
661
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
همين روش رفتار كرد . اما تو پيش از اين دانستى كه وحى بر انبيا در خواب و بيدارى فرود مىآيد و پيغمبر ( ص ) مىگفت : « چشمم مىخوابد و دلم بيدار است . » ابن اسحاق چنين گفته و خداى داناتر است كه كدام بوده است . ما در اين باره اندكى نقل مىكنيم همان گونه كه در خبر آمده است . واقدى گويد واقعهء اسراء يك سال قبل از هجرت بوده و معراج هجده ماه قبل از آن بود . پيامبر فرمود : پس آن دو فرشته مرا ستان خوابانيدند . آنگاه شكم مرا شكافتند و حشو مرا بيرون آوردند و تشتى از طلا داشتند كه اندرون پيامبران را در آن شستشو مىدادند . جبرئيل از زمزم آب مىآورد و ميكائيل جوف مرا شستشو مىداد . آنگاه جبرئيل به ميكائيل گفت : قلبش را بشكاف . و او قلبم را شكافت . علقهاى سياه از آن بيرون آورد و بيرون افكند . سپس پارهء گوشتش را در آن نهاد و گردى كه با خود داشت بر آن پاشيد و گفت : و دلى است استوار با دو چشم بينا و دو گوش شنوا . شماييد پوست كودن برانگيزنده [ 1 ] . سپس در مورد اندرون ( شكم ) من نيز همين سخنان را گفت تا ملايم شد و گفتند از خرد و ايمان لبريز است . سپس بپاى خاستم و به معراج رفتم . ديدم كه بهترين چيزى بود كه ديده بودم . آيا ديدهايد كسى كه از شما مىميرد چگونه چشم او به يك نقطه دوخته مىشود ؟ او به زيبايى معراج مىنگرد . گفت : پس آنگاه آن دو فرشته مرا به آسمان دنيا بردند . وقتى به « باب الحفظه » رسيديم ، فرشتهاى بر آن موكل بود به نام اسماعيل و هفتاد هزار فرشته زير دست او بودند و هر كدام از ايشان باز بر صد هزار ديگر فرمانروا . پس آن فرشته گفت : اين كيست ؟ گفتند : محمد ( ص ) . گفت : مبعوث شده است ؟ گفتند [ 2 ] : آرى . پس پيش افتادند و گرد آمدند و درها را گشودند و خوش آمد گفتند و براى بركت دعا كردند . گفت : و در آسمان دنيا مردى را ديدم كه از همه مردم پيكرش بزرگتر بود . به جبرئيل گفتم : اين كيست ؟ گفت : پدرت آدم كه ارواح فرزندانش را بر او عرضه مىدارند . هر گاه روان مؤمنى را بر او عرضه كنند مىگويد : « بويى خوش است . » نامهء او را در عليين مىگذارند و هر گاه روح كافر را بر او عرضه كنند مىگويد : « روحى خبيث و بويى ناخوش . » نامهء او را در سجّين قرار مىدهند . آنگاه به وصف آسمانها و كسانى كه در آن هستند پرداخت و بهشت و دوزخ و اهل
--> [ 1 ] هوار نيز به همين گونه ترجمه كرده است و عبارت آشفته مىنمايد . [ 2 ] در اصل : گفت