مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

655

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

شدند تا اينكه در سرزمين حبشه هشتاد و سه مرد گرد آمدند عبد الله بن حارث بن قيس [ 1 ] دربارهء امنيت و آرامش ايشان گفته است : اى سوار از من پيام رسان / به آن كس كه جوياى رسيدن دين خداست / و هر مرد را كه در راه دين / آواره شده و شكنجه ديده و در مكه شكست خورده است . / بگو كه ما سرزمينهاى خدا را پهناور و گشاده يافتيم / كه از خوارى و رسوايى و ذلت نجات مىبخشد / بر خوارى و خوارمايگى زندگى ممانيد / و نيز رسوايى پس از مرگ يا هر زشتى و عيبى را پذيرا مباشيد . ابو بكر صديق نيز بيرون شد تا به « برك الغماد » رسيد . در آنجا ابن الدغنه - كه رئيس قارة بود - او را ديد . گفت : اى ابو بكر به كجا مىروى ؟ گفت : قوم من مرا بيرون كرده‌اند ، مىخواهم در زمين بگردم و پروردگار خويش را بپرستم . ابن الدغنه به او گفت : كسى كه مانند توست به جستجوى معدوم بيرون نمىرود ، بلكه صلهء رحم مىكند و ميهمانى مىدهد و دشوارى را تحمل مىكند و در برابر نوائب حق را يارى مىكند . پس ابو بكر در پناه او بازگشت . ابن الدغنه گفت : اى گروه قريش ! من ابو بكر را پناه دادم . گفتند : پس بايد كه خداى خويش را در خانهء خود بپرستد و فرزندان ما را فاسد نكند . گويند قريش عمرو بن عاص و عبد الله بن ابى ربيعه را با هدايايى نزد نجاشى پادشاه حبشه فرستادند تا مسلمانان را تسليم اين دو كند . ايشان رفتند و هديه‌ها را رساندند و گفتند : غلامانى سفيه از نزد ما به شهر تو پناهنده شده‌اند . از دين خود بيرون شده‌اند و به دين شما نيز در نيامده‌اند و ما را اشراف ما نزد شما فرستاده‌اند تا ايشان را باز پس دهيد . نجاشى گفت : بايد دربارهء آنچه مىگوييد از ايشان پرسش كنم . سپس ياران پيامبر را خواست ، آمدند . او همه اسقفها و بطريركهاى خود را گردآورد و ايشان بسترهاشان را گستردند . بديشان گفت : اين آيين كه شما آن را ترك كرده‌ايد چه آيينى است ؟ جعفر بن ابى طالب گفت : ما مردمى اهل جاهليت بوديم و بت‌پرست و گوشت مردار مىخورديم و خون مىريختيم و مرتكب فحشا مىشديم تا اينكه خداوند از ميان ما پيغمبرى بر ما برانگيخت كه هم نژاد و هم صداقت و امانت او را مىشناسيم . او ما را به خداوند و توحيد او فراخواند و از سنگ‌پرستى و بت‌پرستى بازداشت و ما را به راستگفتارى و صلهء رحم و نيكى جوار فرا خواند و از فحشا بازداشت و ايشان با ما به ستيزه برخاستند تا ديگر بار ما را به بت‌پرستى وادارند و ما به سرزمين تو گريختيم و تو را بر ديگران ترجيح داديم . نجاشى گفت : برويد به خدا سوگند كه هرگز ايشان را نزد شما نخواهم فرستاد و آن دو با

--> [ 1 ] رجوع شود به ابن هشام 1 / 354 .