مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

83

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

فروردجان را ، ايّام بازگشت ارواح مىدانند و انواع غذاها را آماده مىكنند و خانه‌هاى خويش را با بوى خوش عطرآگين مىكنند و گل مىگسترند و معتقدند كه ارواح را از اين غذاها ، جز بوى ، بهره‌اى نيست . بعد به يك بحث فلسفى ناب در باب ماهيّت روح از ديدگاه متفكران اسلامى مىپردازد كه بحث بسيار مهمى است . در اين بخش به نقل آراى ابراهيم نظّام و ابن راوندى و بشر بن المعتمر و هشام بن الحكم و ابو الهذيل علّاف و ابو الحسين خياط كه سران متكلمين اسلام به شمار مىروند مىپردازد و در اينجا مجموعه‌اى از اصطلاحات فلسفى و كلامى را ، از قبيل « حيات مشابكه » به كار مىبرد كه در دوره‌هاى بعد رواجى ندارد . سپس چند مناظرهء فلسفى را نقل مىكند كه از هر لحاظ تازگى دارند . يكى از آنها مناظره‌اى است ميان هشام بن الحكم و ابراهيم نظّام ، دربارهء ماهيّت افعال روح كه در هيچ جاى ديگر - تا آنجا كه اطلاع داريم - نقل نشده است و پر است از اصطلاحات خاص كلامى آن دوره كه دوره‌هاى بعد فراموش شده است . آن سه مناظرهء ديگر هم در باب روح است ولى طرفهاى مناظره را متأسفانه نام نمىبرد يا در اصل نسخه بوده و كاتبان آن را حذف كرده‌اند . بعد به نقل آراى فلاسفه در باب نفس و روح مىپردازد . در اين بخش به آراى فلاسفهء يونانى و بيشتر به روايت فلوطرخس نظر دارد و در پايان خود به نوعى نتيجه‌گيرى و انتخاب درست‌ترين انديشه مىپردازد و بحثى مىآورد در باب حواس كه بيشتر متكى به منقولاتى از افلاطن است . فصل نهم در باب آخرت‌شناسى و نشانه‌هاى رستاخيز و به اصطلاح قدما « فتن » و « اشراط ساعة » است و دربارهء عمر دنيا و نابودى جهان و ضرورت حشر و بعث . نخست بحثى فلسفى مىآورد دربارهء پايان‌پذيرى جهان كه از لحاظ تاريخ فلسفه و كلام اسلامى و نوع مصطلحات رايج در آن عصر و نوع استدلالهاى آن روزگار بسيار مهم است . سپس به نقل آراى پيشينگان در باب نابودى جهان مىپردازد . در اينجا مؤلف از طريق فلوطرخس به نقل آراى فلاسفهء يونانى در باب مبدأ جهان مىپردازد كه تكميل و تا حدى تجديد مباحث قبلى اوست در باب آغاز آفرينش و از جمعى از فلاسفهء يونانى ، از قبيل انكسمندرس [ 1 ] ملطى و انقسامنس و تاليس ملطى و ديگران ، مطالبى نقل مىكند كه به لحاظ نشان دادن نشر تفكر يونانى در اين عصر قابل مطالعه است . سپس به آراى حرّانيان در باب ثواب و عقاب مىپردازد و مىگويد نمىدانم كه نظر ايشان دربارهء فناى عالم چيست ، همين دانم كه آنان خويش را به اغثاذيمون و هرمس و سولون - جدّ مادرى افلاطن - منتسب مىدارند ، و در ميان اين جماعت كسانى قايل به فناى جهان و رستاخيز بوده‌اند . آنگاه آراى ايرانيان را دربارهء رستاخيز نقل مىكند و مىگويد : « بسيارى از مجوس قايل به حشر و نشرند . و من از بعضى از مجوس فارس شنيدم كه مىگفت : چون ملك اهرمن به پايان رسد و فرمانروايى هرمز آغاز شود ، رنج و عنا و ظلمت و مرگ و بيمارى و زشتى سپرى شود و مردمان همگان به روحانيان بدل شوند و در روشنى هميشگى ، و آرامش

--> [ 1 ] اصل : اباشهيدوس كه از روى الآراء الطبيعيهء فلوطرخس ، ص 98 ، اصلاح شد .