مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
79
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
گامهاى آن گاو جايى نبود ، خداى تعالى « كم كمى » [ 1 ] آفريد به ستبراى هفت آسمان و هفت زمين و گامهاى گاو بر آن استوار شد و چون از براى آن « كم كم » محلى نبود تا بر آن استوار شود ، خداى تعالى ماهيى آفريد كه نام آن « بهموت » است و آن « كم كم » را بر « وتر » ماهى قرار داد و « وتر » آن پرى است كه در وسط پشت ماهى قرار دارد . و آن ماهى خود بر باد سترون ايستاده است و به زنجيرى به ستبراى آسمانها و زمينها آن را استوار داشتهاند . گويند ابليس بر آن ماهى بگذشت و به دو گفت : هرگز خداى آفريدهاى عظيمتر از تو خلق نكرده است ، پس چرا جهان را نابود نمىكنى ؟ و آن ماهى خواست در اين راه كوششى كند ، ولى خداوند پشهاى را بر او گماشت تا در چشم او مايهء گرفتارى وى شود و او را از اين كار باز دارد . بعضى گويند ماهيى را به مانند شطبه ( احتمالا تصحيف كلمهاى ديگر است ) [ 2 ] بر او مسلط كرد كه چون در او بنگرد هراسان شود . من اين پاره از افسانهء آفرينش را با تفصيل بيشتر در اينجا نقل كردم تا نمودارى باشد از فعّاليت تخيّل انسان دوران باستان كه چگونه سرانجام انديشهاش به اجتماع نقيضين مىرسيده است و با پذيرفتن اجتماع نقيضين آرامش در خيال خود احساس مىكرده است ، چيزى كه بازگشت همهء انديشههاى الهيّاتى ، ناگزير ، بدان است و تمام هنرها از درون آن سرچشمه مىگيرند . دربارهء مدّت عمر دنيا نيز سخنان بسيارى را از مسلمانان و ديگر ملل نقل مىكند . از جمله مىگويد كه در فارس از هيربد مجوسان چنين شنيدم كه در كتابى از ايشان چنين آمده است كه مدت عمر دنيا چهار « ارباع » است ، نخستين آنها سيصد و شصت هزار سال به عدد ايام سال و اين مدّت سپرى شده است . و ديگر سى هزار سال به عدد روزهاى ماه و آن نيز سپرى گشته است . و سوم دوازده هزار سال است به عدد ماههاى سال و آن نيز سپرى شده است . و چهارمين هفت هزار سال است به عدد روزهاى هفته و آن همان است كه ما اينك در آنيم . مؤلف در اينجا پس از نقل آراى ديگرى در اين باب مىگويد : چون دانستم كه اين جهان حادث است و آغاز و انجامى دارد ، مرا چه كه بدانم چه مقدار از آن گذشته و چه مقدار از آن باقى است ؟ و چگونه مىتوان به گفتار كسى - كه مدعى برآورد
--> [ 1 ] كم كم يا كركم به معنى زعفران است ( برهان قاطع ) يا گياهى شبيه آن . در حديث آمده است كه پيامبر ( ص ) با جبرئيل در سخن گفتن بود كه ناگهان چهرهء جبرئيل به گونهء كركم درآمد ( النهايه ابن اثير ، ج 4 ، ص 166 و نيز ربيع الابرار زمخشرى ، ج 1 ، ص 379 ) . زمخشرى اين كلمه را فارسى و با كرك ، به معنى سرخ ، از يك ريشه دانسته است ( تاج العروس ، در همين ماده ) ولى تناسب كم كم يا كركم ، به معنى زعفران ، در اينجا چندان روشن نيست . احتمال اينكه كم كم تصحيف كلمهاى ديگر باشد يا كم كم معنى ديگرى داشته باشد ، هست . كركم را به معنى قوس قزح هم ثبت كردهاند ( برهان قاطع ) و در شكل كركما به معنى پرندهء دمجنبانك ( صعوه ) نيز آمده است . نيز مراجعه شود به حاشيهء ص 304 . [ 2 ] شطبه : معانى بسيارى دارد از قبيل شاخهء درخت خرما و برشى از كوهان شتر و تيغهء شمشير ( اساس البلاغه زمخشرى و نيز تاج العروس در همين ماده ) .