مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

531

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

در اين دشتها ، براى رهنمونى تو آگاهيهايى دارم . ابرهه او را نكشت و او به رهنمونى وى پرداخت و رفتند . خبر به قريش رسيد . ايشان در ميان دره‌ها و قله‌هاى كوه پنهان شدند و در مكه جز عبد المطلب جدّ پدرى پيغمبر ( ص ) و عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم جدّ مادرى حضرت ، هيچ كس نماند . ابرهه آمد و به عرفات رسيد و كسان فرستاد تا چارپايان قريش را گرد آوردند و با خويش روانه كرد . در اين ميان دويست شتر از آن عبد المطلب بود . عبد المطلب به طلب شتران خويش آمد و از وى دستورى خواست . ابرهه او را بار داد و خوش آمد گفت و بزرگداشت كرد و پرسيد : چه حاجتى دارى ؟ گفت : شترانم ! ابرهه به دو گفت : من سخت دلبستهء تو شدم و اكنون از تو برگشتم . شتران را از من مىخواهى اما خانه‌اى را كه دين توست ، فراموش مىكنى ؟ عبد المطلب به دو گفت : من خداوند شترانم و خانه را خداوندى است كه اگر بخواهد به پاسدارى آن مىپردازد . چون صبح برآمد ايشان سپاه را آماده كردند و فيل را به سوى كعبه برانگيختند . هنگامى كه فيل به نزديكى حرم كعبه رسيد ، زانو زد و برگشت به طرف يمن « و خداوند پرندگانى ، گروه گروه ، بر ايشان فرستاد كه سنگ گل بر ايشان انداختند » ( 105 : 2 ) ، چنان كه خداوند در قرآن كريم ياد كرده است . ايشان را هلاك كرد و خوره به جان ابرهه افتاد . او را به يمن بردند و در آنجا هلاك شد . در اين داستان اختلاف بسيارى است در چگونگى آمدن پرندگان و شمارهء فيلها و وجود معجزه در غير زمان پيغمبر مبعوث . ما در كتاب المعانى آنها را ياد كرده‌ايم . هيچ جاى انكار باقى نيست كه به گفتهء بعضى احتمال رود اين قوم را ميوه‌هاى يمن آزار داده باشد و آب و هواى آنجا ايشان را مبتلا به و با ساخته باشد كه آبله و سرخك گرفته باشند و هلاك شده باشند . و اين امر ، در ميان ايشان رايج و آشكارتر از آن است كه كتمان شود و ايشان در اين باره شعرهايى دارند كه جاى هيچ گونه شكى باقى نمىگذارد ، از آن جمله است سخن عبد الله بن زبعرى : از ميانهء مكه گرفتار بلا شدند / كه اين خانه از دير باز حريمش محترم بود و كس آهنگ آن نمىكرد / از سركردهء سپاه بپرس كه چه ديد / و به زودى بىخبران را داناى آن آگاه خواهد كرد / شصت هزار تن بودند كه ديگر به سرزمين خويش بازنگشتند / و بيمارانى كه به سرزمين خود رسيدند ، ديگر زنده نماندند . و ديگرى گفته است [ 1 ] :

--> [ 1 ] گويندهء اين شعر عبد الله بن قيس الرقيات است . براى تمام قطعه رك : سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 63 .